تاریخ ارسال:سه شنبه, 3 اسفند, 1395 - 20:51 شناسه: 1192

گوشه‏ ای از کرامات حضرت زهرا(سلام الله علیها)

حضرت زهرا سلام الله علیها
کرامت دیگرى که براى آن بانوى بزرگ اسلام ذکر شده، این است که چون آن مولود مقدس پا به دنیا نهاد، نورى از طلعت او ساطع شد که پرتو آن به تمام خانه هاى مکه وارد گردید، و در شرق و غرب زمین محلى نماند که از نور او بى بهره باشد، چنان که در روایتى...

گوشه‏ ای از کرامات حضرت زهرا(سلام الله علیها)

نویسنده:سید جواد حسینی

کرامت عبارت است از «انجام کار خارق العاده با قدرت غیر عادى و بدون ادعاى نبوت و یا امامت.» (1)

به عقیده اکثریت علماى مذاهب اسلامى - جز گروه اندکى از معتزلیها - صدور کرامت از اولیاى خداوند و به دست آنها ممکن است. به قول دانشمندان: «اَدَلُّ دَلِیلٍ عَلَى اِمْکَانِ الشَّىءِ وُقُوعُهُ؛ بالاترین دلیل بر امکان چیزى، وقوع و انجام آن چیز است.»
در تاریخ نمونه هاى زیادى از کرامات اولیاى خداوند نقل شده است. مثل: سرگذشت حضرت مریم(سلام الله علیها) و جریان ولادت فرزندش حضرت عیسى(علیه السلام)، نزول میوه هاى بهشتى در محراب عبادت براى او و نیز داستان «عاصف بن برخیا» و انتقال تخت ملکهٔ سبأ از یمن به فلسطین در یک چشم به هم زدن و داستانهایى که شیعه و سنى درباره کرامات حضرت على(علیه السلام) نقل کرده اند. (2) به شرح ذیل است:

1. سخن گفتن با مادر در دوران جنینى
در دوران باردارى خدیجه کبرى، فاطمه(سلام الله علیها) درون شکم مادر با وى سخن می گفت که به برخى روایات در این زمینه اشاره می کنیم:

الف) از حضرت خدیجه(سلام الله علیها) نقل شده است: «در زمانى که به فاطمه(سلام الله علیها) حامله شدم، وى در شکمم با من صحبت می کرد.»
«لَمَا حَمَلَت بِفَاطِمَة کَانَت حَملَاً خَفِیفَاً تُکَلِّمُنِى مِن بَاطِنِى؛ (3) زمانى که فاطمه(سلام الله علیها) را باردار بودم، حملى سبک بود و از باطنم با من سخن می گفت.»

ب) دهلوى نقل می کند: «آن زمان که خدیجه به فاطمه(سلام الله علیها) حامله گردید، وى در درون شکم مادر، با وى سخن می گفت و خدیجه(سلام الله علیها) این مطلب را از رسول خدا پنهان می کرد. روزى رسول خدا(سلام الله علیها) بر خدیجه(سلام الله علیها) وارد شد، دید با کسى سخن می گوید، بدون اینکه شخصى نزد او باشد. فرمود: با چه کسى سخن می گفتى؟ عرض کرد: با کسى که در شکم دارم. حضرت فرمود: «ابشرى یا خدیجة! هذه بنت جعلها الله ام احد عشر من خلفائى یخرجون بعدى وبعد ابیهم؛ بشارت باد را اى خدیجه! این [را که در شکم دارى] دخترى است که خداوند او را مادر یازده تن از جانشینان من قرار داده است، که ایشان پس از من و پدرشان [على(علیه السلام) به عنوان امام] خارج می شوند.» (4)

2. آمدن حور العین و زنان بهشتى هنگام ولادت حضرت زهرا(سلام الله علیها)
حضرت خدیجه(سلام الله علیها) به زنان قریش و بنى هاشم پیغام داد که زمان وضع حمل من نزدیک است، مرا در این امر یارى نمایید؛ ولى آنان پاسخ دادند: «اى خدیجه! چون تو در ازدواجت از سخنان ما سرپیچى نمودى، و محمد(صلی الله علیه و آله) یتیم را به همسرى برگزیدى، ما نیز تو را یارى نمی کنیم.» خدیجه(سلام الله علیها) از این جواب سخت غمگین و ناراحت شد، در این هنگام چهار زن، همانند زنان بنى هاشم وارد شدند، در حالى که خدیجه از دیدن آنان هراسان شده بود. یکى از آن چهار زن به خدیجه گفت: «غمگین مباش! پروردگارت ما را براى یارى تو فرستاده است. ما خواهران و یاوران تو هستیم. من «ساره » هستم، این «آسیه، دختر مزاحم » رفیق بهشتى تو است و این هم «مریم، دختر عمران » و این یکى «کلثوم، خواهر موسى بن عمران » خدا ما را براى کمک به تو فرستاده است تا یاور و پرستار تو باشیم.»
یک نفر از آن چهار زن در سمت راست خدیجه(سلام الله علیها)، دومى در طرف چپ او، سومى در پیش رویش، و چهارمى در پشت سر او نشستند و فاطمه(سلام الله علیها) پاک و پاکیزه تولد یافت.
پس از تولد آن حضرت، ده نفر حور العین که در دست هر یک ظرفى بهشتى پر از آب کوثر و یک طشت بهشتى بود، وارد شدند و حضرت فاطمه(سلام الله علیها) را با آب کوثر شستشو دادند و سپس در میان پارچه اى که از شیر سفیدتر، و از مشک و عنبر خوشبوتر بود پیچیدند. (5)
حضرت فاطمه(سلام الله علیها) در هنگام ولادتش حور العین و بانوان عالى‌مقام یاد شده را کاملاً شناخت و با ذکر نام به تک تک آنها سلام کرد. این کرامت نشان می دهد که ملاقات و آشنایى آن حضرت با آنان بى سابقه نبوده، و آن وجود مقدس قبلا عوالمى را طى کرده و در مسیر ملکوتى خویش، آن فرستادگان آسمانى را دیده و شناخته است. (6)

3. نورانى شدن مکه و جهان با نور ولادت فاطمه(سلام الله علیها)
کرامت دیگرى که براى آن بانوى بزرگ اسلام ذکر شده، این است که چون آن مولود مقدس پا به دنیا نهاد، نورى از طلعت او ساطع شد که پرتو آن به تمام خانه هاى مکه وارد گردید، و در شرق و غرب زمین محلى نماند که از نور او بى بهره باشد، چنان که در روایتى از امام صادق(علیه السلام) می خوانیم: «فَلَمَّا سَقَطَتْ إِلَى الْأَرْضِ أَشْرَقَ مِنْهَا النُّورُ...؛ (7) زمانى که [فاطمه(سلام الله علیها)] به دنیا آمد، نور از او ساطع گشت.»
در قسمت دیگرى از این روایت می خوانیم: «وَ بَشَّرَ أَهْلُ السَّمَاءِ بَعْضُهُمْ بَعْضاً بِوِلَادَةِ فَاطِمَةَ(سلام الله علیها) وَ حَدَثَ فِی السَّمَاءِ نُورٌ زَاهِرٌ لَمْ تَرَهُ الْمَلَائِکَةُ قَبْلَ ذَلِکَ؛ (8) بعضى از اهالى آسمان به برخى دیگر ولادت حضرت زهرا را بشارت می دادند، و نور بسیار درخشانى در آسمان حادث شد که فرشتگان قبل از آن نظیرش را ندیده بودند.»
در روایت اهل سنت نیز آمده است: «فلمّا تم امد حملها وانقضى وضعت فاطمة فاشرق بنور وجهها الفضاء (9)؛ آن هنگام که مدت حمل فاطمه تمام شد، خدیجه او را به دنیا آورد، و به نور جمال او، فضا روشن و منور گردید.»
این نور در روز قیامت آشکارتر خواهد شد، چنانکه از ابن عباس نقل شده است که: «در روز قیامت، اهل بهشت ناگهان متوجه می شوند که بهشت همانند روشنى روز توسط خورشید روشن شد، سؤال می کنند: خدایا! فرمودى در بهشت خورشیدى وجود ندارد، (10) پس این نور چیست؟ جبرئیل جواب می دهد: این نور خورشید نیست؛ بلکه نور خندهٔ فاطمه و على(علیه السلام) است.» (11)

4 . سجدهٔ هنگام ولادت
کرامت دیگر آن حضرت این است که به هنگام ولادت به سجده افتاد، چنانکه از حضرت خدیجهٔ کبرى نقل شده است: «فولدت فاطمة، فوقعت على الارض ساجدة رافعة اصبعها (12)؛ هنگامى که فاطمه(سلام الله علیها) به دنیا آمد، به روى زمین به حال سجده افتاد، در حالى که انگشت خویش را بالا گرفته بود.»

5.گفتن شهادتین هنگام ولادت
کرامت دیگر آن حضرت این است که هنگام ولادت، به توحید، رسالت و ولایت شهادت داد. امام صادق(علیه السلام) در این رابطه می فرماید: «فَلَمَّا سَقَطَتْ... فَنَطَقَتْ فَاطِمَةُ(سلام الله علیها) بِالشَّهَادَتَیْنِ وَ قَالَتْ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ أَبِی رَسُولُ اللَّهِ سَیِّدُ الْأَنْبِیَاءِ وَ أَنَّ بَعْلِی سَیِّدُ الْأَوْصِیَاء ِوَ وُلْدِی سَادَةُ الْأَسْبَاطِ (13)؛ بعد از اینکه پا به دنیا گذاشت... سخن خود را با شهادتین آغاز نمود و گفت: شهادت می دهم که خدایى جز الله نیست، و پدرم فرستادهٔ خدا و سید و سالار پیامبران است و همسرم سید اوصیاء، و فرزندانم سید و سالار نوادگان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هستند.»
روایت فوق، اولا نشان می دهد که آن حضرت به هنگام تولد سخن گفته و دیگر اینکه از آینده و همسرى خود با على(علیه السلام) و امامت فرزندان خود خبر داشته است.
6. جامهٔ بهشتى
از «ابن جوزى» نقل شده است: «در هنگام زفاف فاطمه(سلام الله علیها) (بعد از دادن جامهٔ عروسى خود به فقیر) جبرئیل به محضر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمده، عرض کرد: یا رسول الله! پروردگارت سلام می رساند، و مرا نیز فرمان داده که به فاطمه(سلام الله علیها) سلام برسانم و براى فاطمه(سلام الله علیها) جامه اى از دیباى سبز و از جامه هاى بهشتى فرستاده است. فاطمه(سلام الله علیها) بعد از پوشیدن لباس نزد پدر آمد، حضرت با عباى خود، و جبرئیل با بالهاى خود آن جامه را پوشاندند تا نور آن باعث آزار دیدگان نشود.» (14)
روزى بعضى از یهودیان خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) رسیده، عرض کردند: «ما حق همسایگى داریم، درخواست می کنیم دخترت فاطمه(سلام الله علیها) را به عروسى ما بفرستى تا مجلس جشن ما به قدوم آن حضرت زینت گیرد.» پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «فاطمه، زن على بن ابیطالب(علیه السلام) است و در اطاعت او می باشد.» اما آنها اصرار کردند که تو شفاعت کن که على(علیه السلام) به او اجازه دهد. بعد از اجازه، یهودیان خود را به هر آنچه از لباسهاى خوب و فاخر و جواهرات داشتند، آراستند و گمان می کردند که فاطمه(سلام الله علیها) با لباس فقیرى می آید و او را استهزا می کنند؛ اما جبرئیل نازل شد و لباسی بهشتى با جواهرات بى نظیرى - که چشم روزگار مانند آن را ندیده بود - با خود آورد و فاطمه(سلام الله علیها) آن را پوشید و به مجلس عروسى رفت و زنان چون این منظره را دیدند، به سجده افتاده، مسلمان شدند و به سبب آن بسیارى دیگر از یهودیان نیز مسلمان شدند. (15)

7. هم‌صحبتى با ملائکه
دانشمندان شیعه و سنى معتقدند که بعد از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) یقیناً انسانهایى بوده اند که هم‌سخن ملائکه قرار می‌شدند؛ منتهى در مصداق آن اختلاف دارند. از کرامتهاى مهم حضرت این بود که بعد از پدر، با ملائکه هم‌صحبت بود.
امام صادق(علیه السلام) در این باره می فرماید: «فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) کَانَتْ مُحَدَّثَةً وَ لَمْ تَکُنْ نَبِیَّةُ إِنَّمَا سُمِّیَتْ فَاطِمَةُ مُحَدَّثَةً لِأَنَّ الْمَلَائِکَةَ کَانَتْ تَهْبِطُ مِنَ السَّمَاءِ فَتُنَادِیهَا کَمَا تُنَادِی مَرْیَمَ بِنْتَ عِمْرَان (16)؛ فاطمه(سلام الله علیها) دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، محدثه بود، ولى پیامبر نبود. فاطمه(سلام الله علیها) از این جهت محدثه نامیده شده است که فرشتگان از آسمان نازل می شدند و با او همانند مریم دختر عمران گفت وگو داشتند.»
فاطمه بعد از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) 75 روز بیشتر زنده نماند و غم جانسوز داغ پدر، قلب او را لبریز کرده بود، به این جهت جبرئیل پى در پى به حضورش می رسید و او را در عزاى پدر تسلیت می گفت (17) و تسلى بخش خاطر غمین زهرا بود، و گاه از مقام و منزلت پدر بزرگوارش سخن می گفت و گاه از حوادثى که بعد از رحلت او بر فرزندانش وارد می گردد، خبر می داد. امیرالمؤمنین(علیه السلام) نیز آنچه جبرئیل املاء می کرد، همه را به رشته تحریر در می آورد و مجموعه این سخنان در کتاب ویژه اى جمع آورى شده، که به نام «مصحف فاطمه» یاد می شود. در زیارت نامه حضرت می خوانیم: «السلام علیک ایتها المحدثة العلیمة. (18)»

8 .گردش آسیاب
میمونه می گوید: «پیامبر(صلی الله علیه و آله) مقدارى گندم را توسط من نزد فاطمه فرستاد تا با دستاس آن را آرد نماید. گندم را نزد حضرت بردم، دیدم حضرت ایستاده (ظاهراً نماز می خواند)؛ ولى آسیاب می چرخد و حرکت می کند. این خبر را به پیامبر(صلی الله علیه و آله) عرض کردم، فرمود: خداوند ناتوانى و ضعف جسمانى فاطمه(سلام الله علیها) را می داند؛ لذا به آسیاب و دستاس دستور می دهد که خود دور بزند، او هم می گردد.» (19)

9. حرکت گهواره
در روایتى می خوانیم: «رُبَّمَا اشْتَغَلَتْ بِصَلَاتِهَا وَ عِبَادَتِهَا فَرُبَّمَا بَکَى وُلْدُهَا فَرَأَى الْمَهْدَ یَتَحَرَّکُ وَ کَانَ مَلَکٌ یُحَرِّکُه (20)؛ گاهى حضرت مشغول خواندن نماز و عبادت بود، فرزندش گریه می کرد، گهواره به حرکت درمی آمد، و فرشته اى بود که آن را حرکت می داد.»

10. غذاى بهشتى
روزی امام على(علیه السلام) دینارى قرض گرفته بود که با آن چیزى تهیه کند، تا شدت گرسنگى را از فاطمه(سلام الله علیها) و فرزندانش رفع نماید. مقداد را دید که از گرسنگى شدید اهل و عیالش خبر می دهد. حضرت دینار را به او بخشید. بعد از خواندن نماز ظهر و عصر، پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «اى ابالحسن! آیا شما چیزى در منزل دارید تا به منزل شما بیایم؟» امام على(علیه السلام) بر اثر خجالت و حیا از پیامبر(صلی الله علیه و آله) عرض کرد: «تشریف بیاورید.» پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) دست على(علیه السلام) را گرفته و با هم وارد خانهٔ زهرا(سلام الله علیها) شدند، او در حال نماز بود و پشت سر وى ظرفى بود که از آن بخار برمی خاست.
وقتى صداى پیامبر(صلی الله علیه و آله) را شنید، از محراب نماز خارج شده و به پدر بزرگوار خویش سلام کرد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بعد از جواب سلام فرمودند: «براى ما غذایى بیاور، خداوند رحمتش را بر تو نازل کند.»
فاطمه(سلام الله علیها) ظرف غذا را آورده، در مقابل پیامبر(صلی الله علیه و آله) و على(علیه السلام) نهاد. على(علیه السلام) سؤال کرد: «اى فاطمه! این طعام از کجاست؟ من هرگز طعامى به این خوشرنگى ندیده و خوش‌بوتر از آن بویى استشمام نکرده و خوش مزه تر از آن نخورده ام.» رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) دست مبارک خود را بین دو کتف على(علیه السلام) نهاد، مختصرى فشرد و فرمود: «این پاداش دینارى است که تو در راه خدا دادى.»
آن گاه اشک رسول خدا(صلی الله علیه و آله) جارى شد و فرمود: «سپاس خداى را که ابا می کند شما را بدون مزد و پاداش از دنیا ببرد. اى على! پروردگارت می خواهد آنچه را که بر زکریا(علیه السلام) جارى فرموده، بر تو نیز جارى نماید.
آنگاه رو به حضرت زهرا(سلام الله علیها) کرد و فرمود: «وَ یَجرِیکَ یَا فَاطِمَةُ فِى المَجرَى الَّذِى اَجرَى فِیهِ مَریَمَ (( کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیهَا زَکَریَا المِحرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزقَاً قَالَ یَا مَریَمُ اَنِّى لَکِ هَذَا؟ قَالَ: هُوَ مِن عِندِاللهِ ))؛ و تو را اى فاطمه(سلام الله علیها) در همان مسیرى که مریم را حرکت داد، پیش برد. [چنان که قرآن می گوید:] «هر گاه زکریا وارد محراب او می شد، غذاى مخصوصى در آنجا می دید، از او می پرسید: اى مریم، این را از کجا آورده اى؟! می گفت: این از سوى خداست.» (21)
قابل دقت است که هرچند این غذا پاداش عطاى امام على(علیه السلام) است و کرامتى براى او به حساب می آید؛ ولى براى فاطمه(سلام الله علیها) نیز کرامت محسوب می شود؛ چرا که خداوند به احترام او چنین میوه اى را از بهشت فرستاده است.

11. زیان نرساندن آتش به بدن فاطمه(سلام الله علیها)
انس می گوید: «حجاج بن یوسف از این حدیث که عایشه دیده بود فاطمه(سلام الله علیها) با دست خود، غذاى داغ دیگ را به هم می زند، پرسید. گفتم: بله، عایشه بر فاطمه زهرا(سلام الله علیها) وارد شد، در حالى که غذا براى حسنین(علیه السلام) آماده می کرد، ظرف غذا کاملاً می جوشید، دید فاطمه با دست خود (بدون هیچ وسیله اى) دیگ جوشان را به هم زد. هراسان و فریاد زنان نزد پدر خود (ابوبکر) رفت، ماجرا را تعریف کرد، ابوبکر گفت: این صحنه را کتمان کن [و با کسى مطرح نکن]؛ زیرا امر بسیار بزرگى است.
این خبر به پیامبر(صلی الله علیه و آله) رسید، حضرت بالاى منبر رفت، بعد از حمد و ثناى الهى، فرمود: ماجراى دیگ و آتش فاطمه زهرا(سلام الله علیها) را خیلى بزرگ و عجیب تلقى می کنند... «لَقَد حَرَّمَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ النَّارَ عَلَى لَحمِ فَاطِمَةَ وَ دَمِهَا وَ عُصبِهَا وَ شَعرِهَا وَ فَطَمَ مِن النَّارِ ذُرِّیَّتِهَا وَ شِیعَتِهَا... الوَیلُ ثُمَّ الوَیلُ، الوَیلُ لِمَن شَکَّ فِى فَضلِ فَاطِمَة (22)؛ خداوند آتش را بر گوشت و خون و رگ و موى زهرا(سلام الله علیها) حرام نموده است (هرگز به او زیانى نمی رساند) و شیعیان و فرزندان او را از آتش [جهنم] به دور داشته است.... واى بر شما، خشم و عذاب خدا بر کسى که در فضیلت فاطمه(سلام الله علیها) شک کند.»
این نوع کرامت، ریشهٔ قرآنى هم دارد؛ چرا که خداوند آتش را بر ابراهیم(علیه السلام) سرد و گلستان قرار داد: (( قُلْنا یا نارُ کُونی بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهیمَ )) (23) پس بُعدى ندارد که بدن فاطمه(سلام الله علیها) را که انبیا به او توسل جسته اند، بر آتش حرام گرداند.

12.گریه هستى بر گریه زهرا(سلام الله علیها)
کرامت دیگر آن حضرت، همراهى هستى با رفتار او و از جمله گریهٔ اوست. وقتى در لحظات آخر عمر پدر بزرگوارش اشک می ریخت، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: «وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ لَقَدْ بَکَى لِبُکَائِکِ عَرْشُ اللَّهِ وَ مَا حَوْلَهُ مِنَ الْمَلَائِکَةِ وَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضُونَ وَ مَا فِیهِمَا؛ قسم به آن کسى که مرا به رسالت برانگیخت، همانا از گریهٔ تو عرش خدا و ملائکه و آسمانها و زمین و تمام موجودات گریستند.» (24)

13. عطاى فاطمه(سلام الله علیها)
بهترین و برترین انفاق آن است که از محبوب‌ترین چیز انفاق شود و انفاقهاى فاطمه(سلام الله علیها) چنین بود، که به دو نمونه اشاره می شود:

الف) گلوبند پربرکت
«جابر بن عبدالله انصارى» می گوید: «روزى نماز عصر را با پیغمبر(صلی الله علیه و آله) خواندیم، ناگاه پیرمردى خدمت حضرت رسید که لباس کهنه اى پوشیده بود، و از شدت پیرى و ناتوانى نمی توانست بر جاى خود قرار گیرد. عرض کرد: یا رسول الله! گرسنه ام، سیرم کن! برهنه ام لباسى، به من عطا کن! تهیدستم، چیزى به من بده! رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: من که اکنون چیزى ندارم؛ ولى تو را به جایى راهنمایى می کنم، شاید حاجتت برآورده شود. سپس به بلال فرمود: پیرمرد ناتوان را به خانه فاطمه(سلام الله علیها) هدایت کن. او بعد از ورود به خانه زهرا(سلام الله علیها) سلام کرد، حضرت جوابش را داد و فرمود: کیستى؟ خود را معرفى نمود... فاطمه(سلام الله علیها) گلوبندى را که پسر عمویش به وى اهداء نموده بود، به او داد و فرمود: به فروش رسان و زندگى خودت را بدان اصلاح کن.
پیرمرد برگشت و جریان را خدمت پیغمبر(صلی الله علیه و آله) عرض کرد. آن حضرت گریست و فرمود: گردنبند را به فروش رسان تا خدا به برکت عطاى دخترم براى تو گشایشى فراهم سازد... پیرمرد بعد از فروختن گردنبند، به پیامبر(صلی الله علیه و آله) عرض کرد: به برکت عطاى فاطمه(سلام الله علیها) بى نیاز شدم.» (25)

ب) پیراهن شب عروسى
«صفورى شافعى» از «ابن جوزى» نقل می کند که: «رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در شب عروسى فاطمه(سلام الله علیها) براى او پیراهن تازه اى آماده کرد. جامه اى کهنه و وصله‌دار نیز در نزد ایشان بود. سائلى در زد و گفت: از خانه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) جامه اى کهنه می خواهم. فاطمه(سلام الله علیها) می خواست جامه کهنه را بدهد؛ ولى سخن خدا به یادش آمد که می فرماید: (( لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ )) ؛ «به نیکویى نخواهید رسید مگر اینکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید.»
پس جامهٔ نو را به وى داد. وقتى که هنگام زفاف حضرت شد، جبرئیل به محضر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمد و عرض کرد: یا رسول الله! پروردگارت سلام می رساند، و مرا نیز فرمان داده که به فاطمه(سلام الله علیها) سلام برسانم و براى فاطمه(سلام الله علیها) توسط من جامه اى از دیباى سبز و جامه هاى بهشتى فرستاده است.

کرامات بعد از شهادت

1. بیرون آمدن دست هاى زهرا(سلام الله علیها) از کفن
پس از آنکه امام على(علیه السلام) بدن زهرا(سلام الله علیها) را کفن کرد، وقتى خواست بندهاى کفن را ببندد، فرزندان خود را صدا زد و فرمود: «هلموا تزودوا من امکم؛ بیایید از دیدار مادرتان توشه بگیرید.» حسن و حسین(علیه السلام) فریادزنان مادر را صدا می زدند، و می گفتند: وقتى که به حضور جدمان رسیدى، سلام ما را به او برسان وبگو: بعد از تو در دنیا یتیم ماندیم. آه! آه! چگونه شعلهٔ غم دل از فراق پیامبر(صلی الله علیه و آله) و مادرمان خاموش گردد؟!
امیرمؤمنان(علیه السلام) می فرماید: «إِنِّی أُشْهِدُ اللَّهَ أَنَّهَا قَدْ حَنَّتْ وَ أَنَّتْ وَ مَدَّتْ یَدَیْهَا وَ ضَمَّتْهُمَا إِلَى صَدْرِهَا مَلِیّاً؛ من خدا را گواه می گیرم که فاطمه(سلام الله علیها) نالهٔ جان‌کاه کشید و دستهاى خود را باز کرد و فرزندانش را مدتى به سینه اش چسبانید.»
ناگاه شنیدم هاتفى در آسمان ندا داد: «یَا أَبَا الْحَسَنِ! ارْفَعْهُمَا عَنْهَا فَلَقَدْ أَبْکَیَا وَ اللَّهِ مَلَائِکَةَ السَّمَاوَات...؛ اى على(علیه السلام)! حسنین(علیه السلام) را از روى سینهٔ مادرشان بردار. سوگند به خداوند که فرشتگان آسمان را به گریه انداختند.» (26)

2. نام زهرا(سلام الله علیها) و نزول آب بهشتى
امام صادق(علیه السلام) فرمود: «از ام ایمن نقل شده است که: در راه مکه به جحفه به عطش شدیدى دچار شدم، تا آنجا که جانم به خطر افتاد، پس رو به آسمان نموده، عرض کردم: اى پروردگار من! مرا دچار تشنگى نموده اى، در حالى که من خادمهٔ دختر پیغمبرت می باشم؟ آن گاه دیدم که سطلى از آب بهشتى ظاهر شد، از آن نوشیدم. قسم به خانمم فاطمه زهرا(سلام الله علیها) که بعد از آن تا هفت سال گرسنگى و تشنگى بر من عارض نشد.» (27)

3. شفا دادن به بیماران لا علاج
یکى از ذاکرین نقل می کرد: «در محضر آیت الله العظمى سید محمد هادى میلانى بودم. مرد و زنی آلمانى همراه دختر خود وارد شدند، پس از تعارفات معمول گفتند: ما آمده ایم به شرف اسلام نائل شویم. آیت الله میلانى علّت را پرسید. آن مرد گفت: پهلوى دخترم در اثر حادثه اى شکست و استخوانهایش خورد شد، چنان که پزشکان از معالجهٔ آن عاجز شدند، و گفتند: باید عمل شود؛ ولى خطرناک است. دخترم راضى نشد و گفت: اگر در خانه بمیرم، بهتر از این است که زیر عمل جان دهم.
به هر حال او را به خانه آوردیم. ما خدمتکاری ایرانى داشتیم که او را بى بى صدا می زنیم. دخترم به او می گوید: حاضرم تمام دارایى خود را بدهم تا سلامت خود را بازیابم؛ ولى می دانم که چنین چیزى نمی شود.
السلام است که پهلوى او را به ظلم شکستند. تو با دل شکسته بگو: یا فاطمه! مرا شفا بده.
دخترم با دل شکسته شروع می کند به صدا زدن و از آن بانو یارى خواستن. بى بى هم در گوشه اى از اتاق گریه می کند و می گوید: «یا فاطمهٔ زهرا! این بیمار آلمانى را با خود آورده ام و شفاى او را از شما می خواهم. مادر جان! کمکم کن و آبرویم را حفظ فرما.
من هم از دیدن این صحنه منقلب شدم و در گوشۀ اتاق با خود زمزمه کردم: یا فاطمۀ پهلوى شکسته! دیدم دخترم ساکت شد، ناگاه مرا صدا زد و گفت: بابا! بیا که دردم آرام شد. جلو رفتم و دیدم کاملاً شفا یافته است. دخترم گفت: الان بانوى مجلّله اى نزد من آمد و دست به پهلویم کشید، پرسیدم شما کیستید؟ فرمود: من همانم که او را صدا می زدى. دخترم برخاست و راهى شد و دانستم که اسلام حق است. آیت ا... میلانى از این معجزه مسرور شد و اسلام را به آنان آموخت.» (28)
براى حضرت زهرا(سلام الله علیها) کرامات بسیارى نقل شده است که به دلیل ضیق مقال، به همین مقدار بسنده می کنیم.

 پی نوشت :

1) بدایة المعارف، ج 1، ص239.
2) کشف المراد، ص 351.
3) نزهة المجالس، ج 2، ص 227.
4) عیون المعجزات، ص 51.
5) بحار الانوار، ج 16، ص 80 و ج 43، ص 2 - 4؛ امالى صدوق، ص 475 - 476. و مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 304.
6) همان، ج 26، ص117 - 132.
7) همان، ج 16، ص 80 - 81؛ ج 43، ص 2.
8) همان، ج 43، ص 3.
9) شعیب بن سعد مصرى، ص 214.
10) انسان/13.
11) روض الفائق، بحارالانوار، ج 35، ص 241 و امالى صدوق، ص 333، ح 11.
12) ینابیع المودة، قندوزى، ص 198 و الصراط المستقیم، على بن یونس عاملى، ص 170.
13) بحار الانوار، ج 43، ص 3.
14) احقاق الحق، ج 10، ص 401.
15) بحارالانوار، ج 43، ص 30.
16) همان، ج 26، ص 75.
17) اصول کافى، ج 1، ص 241؛ بحار الانوار، ج 22، ص 546 و ج 26، ص 41.
18) بحار الانوار، ج 97، ص195.
19) لسان المیزان، ج 5، ص 65؛ میزان الاعتدال، ج 3، ص 468.
20) بحار الانوار، ج 43، ص 45.
21) ذخائر العقبى، ص 45 - 47.
22) فاطمة الزهراء، ص 102.
23) انبیاء/69.
24) بحار الانوار، ج 22، ص 491 - 484.
25) همان، ج 43، ص 56.
26) بیت الاحزان، ص 154.
27) بحارالانوار، ج 62، ص102؛ مستدرک الوسائل، ج 5، ص135، ح 41.
28) فضایل الزهرا(س)، ص109.

منبع : کتاب حضرت زهرا(سلام الله علیها) / معاونت تبلیغ و آموزشهای کاربردی حوزه علمیه قم/ چاپ اول-1390 .