تاریخ ارسال:ج, 1395/12/06 - 11:54 شناسه: 1205

مجالس حضرت زهرا‏علیهاالسلام (1)

حضرت زهرا سلام الله علیها
سخنان یگانه دخت نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله، حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام، همانند سایر معصومین علیهم السلام برای عموم مردم؛ به ویژه نسل جدید مطالبی آموزنده و درسهای تربیتی و اخلاقی به همراه دارد؛ چرا که جهان‌بینی متعالی، پیوند با سرچشمه هستی...

مجالس حضرت زهرا‏علیهاالسلام (1)

نویسنده:عبدالکریم پاک‌نیا تبریزی

سخنان یگانه دخت نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله، حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام، همانند سایر معصومین علیهم السلام برای عموم مردم؛ به ویژه نسل جدید مطالبی آموزنده و درسهای تربیتی و اخلاقی به همراه دارد؛ چرا که جهان‌بینی متعالی، پیوند با سرچشمه هستی، تبلور ارزشهای الهی، انسانی، جامعیت و کمال، از مهم‌ترین شاخصه‌های این کلمات نورانی است. ما نیز در این فرصت با شرح فرازهایی کوتاه از خطبه فدکیه حضرت فاطمه علیهاالسلام، سعی می‌کنیم اندکی از وظیفه خود را نسبت به گسترش فرهنگ وحیانی آن گرامی به انجام برسانیم. انشاء الله!

زیدبن علی از عمه‌اش زینب، خواهر امام حسین علیه السلام در مورد آن خطبه ارزشمند نقل می‌کند که حضرت زینب علیهاالسلام فرمود: «لَمَّا بَلَغَ فَاطِمَةَ عَلَیْهَا السَّلَامُ إِجْمَاعُ أَبِی بَکْرٍ عَلَى مَنْعِهَا فَدَکَ لَاثَتْ خِمَارَهَا وَ خَرَجَتْ فِی حَشَدَةِ نِسَائِهَا وَ لُمَةٍ مِنْ قَوْمِهَا، تَجُرُّ أَدْرَاعَهَا، مَا تَخْرِمُ مِنْ مِشْیَةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ [وَ آلِهِ ] شَیْئاً، حَتَّى وَقَفَتْ عَلَى أَبِی بَکْر؛(1) هنگامی که به [مادرم،] فاطمه علیهاالسلام خبر رسید که ابوبکر قصد دارد او را [از ارث پدری محروم نماید و] از فدک منع کند، آن حضرت مقنه‌اش را بر سر گذاشت و در میان بانوان و گروهی از قومش خارج شد؛ در حالی که دستهایش را می‌کشید. چیزی از راه رفتن رسول خدا صلی الله علیه وآله کم نگذاشت تا در مقابل ابی‌بکر [ایستاد و آن خطبه غرّا را ایراد نمود].

جلسه اول

ایمان و نماز
حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام در خطبه معروف خود، بعد از آنکه حمد و ثنای حضرت حق را بجای آورد و از زحمات پدر ارجمندش، حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه وآله به نحو شایسته‌ای قدردانی ‌نمود، به اهمیت و فلسفه برخی از دستورات مهم اسلامی پرداخته و ‌فرمود: «فَجَعَلَ اللَّهُ الْإِیمَانَ تَطْهِیراً لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ ، وَ الصَّلَاةَ تَنْزِیهاً لَکُمْ عَنِ الْکِبْر؛ خداوند متعال ایمان را وسیله پاکی شما از شرک و نماز را برای دوری از کبر و غرور شما قرار داده است.»
در این کلام حکیمانه، بانوی بزرگوار اسلام بعد از ذکر ایمان، نماز را بیان می‌کند که این دو از هم جدایی ناپذیرند. در حقیقت نماز ثمره ایمان به خداست و بدون نماز ایمان معنا ندارد.
این سخن ناظر به کلام وحیانی قرآن است که در مورد صفات پرهیزگاران به دو شاخصه مهم ایمان و نماز اشاره کرده و می‌فرماید: «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ»؛(2) «پرهیزکاران، کسانی هستند که به غیب ایمان می‌آورند و نماز را برپا می‌دارند.»

ایمان به خدا
خداوند در قرآن، ایمان را پاک‌کننده از آلودگیهای فکری و معنوی معرفی کرده و در مورد کسانی که طاغوت را پرستش و اطاعت می‌کنند، فرموده است: «وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات»؛ «آنهایی که کافر شدند، طاغوتها را سرپرست خود قرار داده‌اند، [طواغیت] آنان را از نور [فطرت خداپرستی] به تاریکیها سوق می‌دهند.» آری، انسان دور از ایمان حقیقی به خداوند، گرفتار ظلمتها و تاریکهاست و با ایمان به خدا افکارش پاکیزه و زلال می‌شود.
علی علیه السلام به نقل از رسول خدا صلی الله علیه وآله، در توضیح معنای ایمان می‌فرماید: «الْإِیمَانُ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْکَانِ(3)؛ ایمان اعتراف به زبان و معرفت به دل و عمل با اعضا و جوارح است.»
از منظر حضرت زهرا علیهاالسلام ظهور این ایمان در عملی همچون نماز می‌باشد که فرمود: «وَ الصَّلَاةَ تَنْزِیهاً لَکُمْ عَنِ الْکِبْر؛ و خداوند نماز را برای شما قرار داد تا شما را از کبر پاک نماید.»

نماز در کلام نبوی
بر هر مسلمان وظیفه‌شناس و عاشق الهی شایسته است که این گفتار نبوی صلی الله علیه وآله را نصب‌العین خود قرار دهد که آن حضرت شدّت علاقه خود را به نماز این‌گونه توصیف کرده است: «یَا أَبَا‌ذَرٍّ إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ قُرَّةَ عَیْنِی فِی الصَّلَاةِ وَ حَبَّبَهَا إِلَیَّ کَمَا حَبَّبَ إِلَى الْجَائِعِ الطَّعَامَ وَ إِلَى الظَّمْآنِ الْمَاءَ وَ إِنَّ الْجَائِعَ إِذَا أَکَلَ الطَّعَامَ شَبِعَ وَ الظَّمْآنَ إِذَا شَرِبَ الْمَاءَ رَوِیَ وَ أَنَا لَا أَشْبَعُ مِنَ الصَّلَاةِ؛ ای اباذر! خداوند نور دیده مرا در نماز قرار داد و نماز را محبوب من گردانید؛ همچنان که غذا را محبوب گرسنه و آب را محبوب انسان تشنه قرار داده است [امّا با این تفاوت] که گرسنه هرگاه غذا بخورد، سیر می‌شود و تشنه هرگاه آب بنوشد، سیراب می‌شود؛ امّا من از نماز سیر نمی شوم.»

خاطره‌ای آموزنده
حضرت امام خمینی رحمه الله در این زمینه گوی سبقت را از بسیاری پیروان و شیعیان حضرت زهرا علیهاالسلام ربوده بود. روزی که شاه از ایران فرار کرد، امام در پاریس، در نوفل لوشاتو مورد توجه تمام خبرنگاران کشورهای مختلف از آفریقا، آسیا، اروپا و آمریکا قرار گرفته بود و حدود 150 دوربین فقط صحبت امام را مستقیم پخش می‌کردند. آنان تلاش می‌کردند خبر بزرگ‌ترین حادثه سال را مخابره کنند؛ شاه رفته بود و می‌خواستند ببینند که امام چه تصمیمی دارد؟. امام بر روی صندلی ایستاده و در کنار خیابان، تمام دوربینها بر روی او متمرکز شده بود. امام چند دقیقه صحبت کردند. دقیقاً در همان لحظه که امام خمینی کانون توجه جهانیان قرار گرفته بود، او متوجه خدای جهانیان شد و از فرزندش احمد که در کنارش ایستاده بود، پرسید: «احمد! ظهر شده؟» گفت: بله، الآن ظهر است. بی‌درنگ امام گفتند: «و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته» امام درست در لحظه‌ای حساس، صحبتهایشان را رها کردند تا نمازشان را اول وقت بخوانند؛ یعنی جایی که تلویزیونهای سراسری که هر کدام میلیونها بیننده دارد. C.N.N بود، B.B.C بود، تمام تلویزیونها، چه در آمریکا و چه در اروپا بودند، خبرگزاریها همه بودند: آسوشیتیدپرس، یونایتدپرس، رویتر و تمام خبرنگاران روزنامه‌ها، مجلات، رادیو، تلویزیون، در چنین موقعیت حساسی، امام حرفشان را قطع کردند و سراغ نماز رفتند. (4)

آداب نماز
امام رضا علیه السلام در مورد آداب نماز فرمود: «اگر برای نماز ایستادی، تلاش کن با حالت کسالت، خواب‌آلودگی، سستی و تنبلی نباشد؛ بلکه با آرامش و وقار نماز را بجای آور و بر تو باد که در نماز خاشع و خاضع باشی و برای خدا تواضع کنی و خشوع و خوف را بر خود هموار سازی، در آن حال که بین بیم و امید ایستاده‌ای و پیوسته با طمأنینه و نگران باشی، همانند بنده گریخته و گنهکار که در محضر مولایش ایستاده، در پیشگاه خدای عالمیان بایست. پاهای خود را کنار هم بگذار و قامتت را راست نگهدار و به راست و چپ توجه نکن! و چنان باش که گویی خدا را می‌بینی که اگر تو او را نمی‌بینی، او تو را می‌بیند»(5) آری:
مرا غرض ز نماز آن بود که یک ساعت            حدیث درد فراق تو با تو بگزارم
وگرنه این چه نمازی بود که من بی‌تو             نشسته روی به محراب و دل به بازارم

عواقب سبک شمردن نماز
روزی حضرت زهرا علیهاالسلام از پدربزرگوارش پرسید: «پدر جان! جزای هر مرد و زنی که نمازش را سبک بشمارد چیست؟ حضرت فرمود: یا فاطمه! هر مرد و زنی که نمازش را سبک بشمارد، خداوند به پانزده بلا گرفتارش می‌کند: شش بلا در دنیا و سه تا هنگام مرگ و سه تا در قبر و سه تا هنگام بیرون آمدن از قبر و در قیامت.
اما آنهایی که در دنیا به او می‌رسد: خداوند برکت را از عمرش برمی‌دارد و برکت از روزی او می‌رود. چهره بندگان شایسته را از صورت او محو می‌کند. هر عملی که انجام دهد، به او اجر داده نمی‌شود. دعایش به آسمان بالا نمی‌رود. بهره و نصیبی در دعای صالحین ندارد.
آنچه هنگام مرگ به او می‌رسد: ذلیل و خوار می‌میرد. گرسنه می‌میرد. تشنه می‌میرد که اگر نهرهای دنیا را بنوشد، سیراب نمی‌شود.
آنچه در قبر به او می‌رسد: خداوند ملکی را بر او موکل می‌کند که او را در قبرش آزار دهد. قبرش بر او تنگ می‌شود. قبرش تاریک می‌شود.
اما آنچه روز قیامت، وقتی که از قبر خارج می‌شود، به او می‌رسد: خداوند ملکی را بر او مسلط می‌کند که به صورت او می‌زند و خلایق به او می‌نگرند. با سختی از او حساب کشیده می‌شود. خداوند به او نظر رحمت نمی‌کند و او را پاک نمی‌گرداند و عذاب دردناک برای اوست. (6)

توسل
حضرت زهرا علیهاالسلام هنگام شهادت وصیت فرمود: «علی‌جان! وقتی من وفات کردم تو غسل و کفن مرا به عهده گیر و بر من نماز بگزار و مرا درون قبر گذاشته، دفنم کن و خاک را بر روی قبر من ریخته، مساوی کن و بر بالینم رو به روی من بنشین و زیاد قرآن بخوان و دعا کن؛ زیرا در چنین لحظه‌هایی میت به انسان گرفتن با زندگان محتاج است. من تو را به خدا می‌سپارم و درباره فرزندانم به نیکوکاری سفارش دارم.» (7)
دست من و عنایت و لطف و عطای فاطمه          قلب من و محبت و مهر و ولای فاطمه
طبع من و قصیده و مدح و ثنای فاطمه               جرم من و شفاعت روز جزای فاطمه
ببذل دست فاطمه! بخاک پای فاطمه                 منم گدای فاطمه، منم گدای فاطمه(8)

جلسه دوم

فلسفه و اهمیت زکات
حضرت در فراز دیگری از خطبه‌اش به اهمیت و فلسفه زکات اشاره کرده و فرمود: « وَ الزَّکَاةَ تَزْکِیَةً لِلنَّفْسِ ، وَ نَمَاءً فِی الرِّزْق؛ خداوند متعال زکات را برای پاکی نفس و فزونی روزی قرار داد.»
پرداخت زکات که یکی از دستورات واجب الهی است، دست‌آوردهای مهمی برای اهل ایمان دارد که تزکیه نفس و افزایش اموال در رأس آنهاست. به همین جهت، در موارد متعددی در قرآن شریف زکات در کنار نماز آمده است که حاکی از اهمیت و ارزش زکات است.
زکات مال بدر کن که فضله رَز را             چون باغبان بِبُرد، بیش‌تر دهد انگور

فرجام دنیا طلبی
ثعلبة بن حاطب انصاری از کسانی بود که در جنگ بدر از جبهه اسلام دفاع کرده و همواره در محضر رسول خدا صلی الله علیه وآله بود؛ امّا این امتیازات، او را نتوانست حفظ کند و سرنوشت خوبی برای خود انتخاب نکرد. ماجرای عبرت‌آموز وی را که هم موضوع زکات را دربردارد و هم درسها و پیامهای مهمی برای عصر ما و نسل جدید، با هم می‌خوانیم:
روزی وی خدمت پیغمبر صلی الله علیه وآله آمد، عرض کرد: یا رسول الله! دعا کن خداوند به من ثروتی عنایت کند. فرمود: ثعلبه! مقدار کمی که سپاسگزاری آن را بکنی، بهتر از ثروت زیاد است که توان سپاس آن را نداشته باشی. ثعلبه رفت، باز مراجعه نمود و تقاضای خود را تکرار کرد. این بار حضرت به او فرمود: تو را پیروی و اقتدا به من نیست؟ به خدا سوگند اگر بخواهم کوهها برایم طلا شود و در اختیارم باشد، خواهد شد. باز رفت، سومین بار مراجعه نموده، عرض کرد: برایم دعا فرما! «لَئِنْ رَزَقَنِیَ اللَّهُ مَالًا لَأُعْطِیَنَّ کُلَّ ذِی حَقٍّ حَقَّه؛ اگر خدا مرا ثروتی بدهد، هر که را حقی در آن مال باشد، حقش را خواهم داد.» آن جناب دعا کرد: «خدایا! به ثعلبه مالی عنایت کن!»
بعد از آن، ثعلبه چند گوسفند تهیه کرد. کم‌کم گوسفندان او رشد کرده و رو به افزایش گذاشت. (ابتدا ثعلبه تمام نمازهای خود را پشت سر پیغمبر صلی الله علیه وآله بجا می‌آورد)، بعد که گرفتاریش زیاد شد، فقط ظهر و عصر را به مسجد می‌آمد و بقیه نمازها را در محل دامداری خود می‌خواند. اشتغال ثعلبه از زیادی گوسفندان، کار را به جایی رسانید که روز جمعه به مدینه می‌آمد و نماز جمعه را می‌خواند. آن هم بعد از مدتی ترک شد و روز جمعه نیز دیگر نمی‌آمد. بعضی روزها بر سر راه می‌آمد و از عابرین اخبار مدینه را می‌پرسید. روزی پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله جویای حال ثعلبه شد، گفتند: گوسفندان او به اندازه‌ای زیاد شده که در این نزدیکی، محلی که گنجایش آنها را داشته باشد، نیست. حضرت سه بار فرمود: وای بر ثعلبه!
آیه زکات نازل شد. پیغمبر صلی الله علیه وآله دو نفر؛ یکی از بنی سلیم و دیگری از جهنیه انتخاب نمود و دستور گرفتن زکات را برای آنها نوشت و فرمود: پیش ثعلبه و مرد دیگری از بنی سلیم بروید و زکات مال آنها را بگیرید. پیش ثعلبه آمدند. نامه پیغمبر صلی الله علیه وآله را برایش خواندند و درخواست زکات کردند. ثعلبه فکری کرده، گفت: این جزیه یا شبیه جزیه است. فعلاً بروید از دیگران که گرفتید، برگردید.
نزد مرد سلیمی رفتند، از جریان مطلع شد. از بهترین شترهای خود انتخاب نمود و سهمیه زکات را داد. به او گفتند: تو را امر نکرده‌اند شترهای ممتاز را انتخاب کنی. گفت: من خود مایلم این کار را بکنم. به دیگران نیز رجوع کرده، زکات را گرفتند، آنگاه نزد ثعلبه برگشتند. گفت: نامه را بدهید ببینم. پس از خواندن، باز پاسخ داد: این جزیه یا شبیه آن است. بروید تا من در این باره فکر کنم. فرستادگان، خدمت پیغمبر صلی الله علیه وآله آمدند، بعد از نقل جریان، آن جناب فرمود: وای بر ثعلبه! و برای سلیمی دعا کرد و این آیه در مورد ثعلبه بر پیغمبر صلی الله علیه وآله نازل شد: «وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَکُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِینَ فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلى یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما کانُوا یَکْذِبُون»؛(9) «بعضی از آنها با خدا پیمان بسته بودند که: اگر خداوند ما را از فضل خود روزی دهد، قطعاً صدقه خواهیم داد و از صالحان [و شاکران] خواهیم بود!؛ امّا هنگامی که خدا از فضل خود به آنها بخشید، بخل ورزیدند و سرپیچی کردند و روی برتافتند! این عمل، [روح] نفاق را، تا روزی که خدا را ملاقات کنند، در دلهایشان برقرار ساخت. این بخاطر آن است که از پیمان الهی تخلّف جستند و بخاطر آن است که دروغ می‌گفتند.»
یکی از خویشاوندان ثعلبه هنگام نزول آیه حضور داشت. جریان را شنیده، نزد ثعلبه رفت، او را از نزول آیه آگاه کرد. ثعلبه خدمت پیغمبر صلی الله علیه وآله شرفیاب شد، تقاضا کرد زکاتش را قبول فرماید. آن جناب فرمود: خدا امر کرده زکات تو را نپذیرم. ثعلبه از آشفتگی و ناراحتی خاک بر سر می‌ریخت. پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمود: این کیفر عمل توست؛ زیرا تو را امری کردم، نپذیرفتی. ثعلبه به جایگاه گوسفندان برگشت.
پیغمبر صلی الله علیه وآله تا زمانی که از دنیا رفت، زکات او را قبول نکرد. بعد از درگذشت آن حضرت، به ابوبکر مراجعه نمود. او نیز گفت: چون پیغمبر نپذیرفته، من هم نخواهم گرفت. در زمان عمر آمادگی خود را برای پرداخت زکات اعلام کرد. عمر هم نپذیرفت. خلافت به عثمان رسید، به او نیز مراجعه کرد، از گرفتن امتناع ورزید. سرانجام او در زمان عثمان از دنیا رفت. (10)

انواع زکات
زکات، گذشته از معنای اخص فقهی، معنای عامی نیز دارد که فراتر از موضوع اقتصادی می‌باشد و پیامهای تربیتی و اخلاقی را به همراه دارد. حضرت علی علیه السلام در روایتی به انواع زکات اشاره کرده و فرمود: «زَکَاةُ الْعِلْمِ نَشْرُهُ زَکَاةُ الْجَاهِ بَذْلُهُ زَکَاةُ الْحِلْمِ الِاحْتِمَالُ زَکَاةُ الْمَالِ الْإِفْضَالُ زَکَاةُ الْقُدْرَةِ الْإِنْصَافُ زَکَاةُ الْجَمَالِ الْعَفَافُ زَکَاةُ الظَّفَرِ الْإِحْسَانُ زَکَاةُ الْبَدَنِ الْجِهَادُ وَ الصِّیَامُ زَکَاةُ الْیَسَارِ بِرُّ الْجِیرَانِ وَ صِلَةُ الْأَرْحَامِ زَکَاةُ الصِّحَّةِ السَّعْیُ فِی طَاعَةِ اللَّهِ زَکَاةُ الشَّجَاعَةِ الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ زَکَاةُ السُّلْطَانِ إِغَاثَةُ الْمَلْهُوفِ؛(11) زکات دانش، نشر آن [و تعلیم به دیگران] است. زکات پست و مقام، آن را در خدمت دیگران گذاشتن است. زکات حلم و بردباری، تحمّل و چشم‌پوشی است. زکات مال، بخشیدن است. زکات قدرت و توانایی، انصاف است. زکات زیبایی، عفّت و پاکدامنی است. زکات پیروزی، احسان است. زکات بدن، تلاش و روزه‌داری است. زکات رفاه و آسایش، نیکی به همسایگان و صله‌رحم می‌باشد. زکات تندرستی، کوشیدن در راه طاعت خداست. زکات شجاعت، جهاد کردن در راه خداست. زکات ریاست، دادرسی از بیچاره‌گان و بی‌پناهان است.»

فواید پرداخت زکات
شخصی خدمت حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی رحمه الله آمده و گفت: آقا! یک سری ملخ آمده‌اند و مزرعه مرا می‌خورند.
آقا فرمود: تو حق فقرا (زکات) را نمی‌دهی و ملخها حق فقرا را می‌خورند؛ چون زکات نمی‌دهی، آنها برمی‌دارند، آیا قول می‌دهی زکات بدهی؟ گفت: بله آقا.
آقا برایش دعا نوشت و فرمود: برو این دعا را در آن زمین چال کن و از قول من به آن ملخها بگو: ملخها! شیخ حسنعلی گفته: بروید پای این ساقه‌های گندم و علفهای هرزه زمین را بخورید! من زکات می‌دهم.
آن مرد می‌گوید: من آمدم دعا را در زمین چال کردم و حرف شیخ حسنعلی را برای ملخها گفتم. ملخها از روی خوشه‌های گندم برخاستند و پای ساقه‌های گندم نشستند و شروع کردند علفهای هرزه را خوردن. کم‌کم گندمها رشد کردند و مزرعه ما آن سال محصول بسیار عالی داد و ما هم به قول خودمان عمل کردیم. (12)

روضه
حضرت زهرا علیهاالسلام ماجرای مظلومیت خود را این‌گونه بیان فرموده است:
«قنفذ را با عمر بن خطاب و خالد بن ولید به خانه ما فرستادند تا پسر عمویم علی علیه السلام را برای بیعت زیانبار خود به سقیفه بنی ساعده بیرون برند. علی که مشغول انجام وصیت رسول خدا صلی الله علیه وآله و تألیف قرآن بود، با آنان بیرون نرفت. آنان نیز برای عقده‌گشایی، هیزم زیادی در مقابل درِ خانه ما جمع کردند و آتش آوردند تا خانه و ما را به آتش کشند. من در پشت در ایستادم و آنان را به خدا و پدرم قسم دادم که دست از ما بردارند و ما را یاری کنند.
عمر، تازیانه را از دست قنفذ ـ غلام ابوبکرـ گرفت و با آن به بازویم زد؛ چنانکه تازیانه همچون بازوبند به دور بازویم حلقه زد. سپس وی لگدی به در کوبید و آن را به طرف من فشار داد و من که آبستن بودم، به صورت روی زمین افتادم. آتش شعله می‌کشید و صورتم را می‌گداخت. عمر چنان به صورتم سیلی زد که گوشواره‌ام بر زمین افتاد و درد زایمان به سراغم آمد. پس محسنم کشته شد. این است امّتی که می‌خواهد بر من نماز بخواند؟! در حالی که خدا و رسول از آنان بیزاری جسته‌اند. من نیز از آنان برائت می‌جویم.» (13)
به وقت مرگ، پر کردم زخون، چشم‌تر خود را               که تنها می‌گذارم بین دشمن، همسر خود را
خدایا!‌ اولین مظلوم عالم را تو یاری کن                       که امشب می‌دهد از دست، تنها یاور خود را
دلم خواهد که برخیزم زجا و بازویش گیرم                    دل شب چون نهم بر قبر پنهانم، سر خود را
اجل ای کاش در آن ماجرا می‌بست چشمم را              نمی‌دیدم نگاه دردناک دختر خود را!
شهادت می‌دهد فردا به محشر عضو عضو من              که کشتند این جماعت، دختر پیغمبر خود را!
علی جان! گریه کن تا عقده‌ای از سینه بگشایی           مکن حبس اینقدر آه دل غم‌پرور خود را

جلسه سوم

حج
حضرت زهرا علیهاالسلام در مورد عظمت و اهمیت مراسم حج می‌فرماید: «وَ الْحَجَّ تَشْیِیداً لِلدِّین؛ خداوند متعال مراسم حج را برای برپایی دین قرار داد.» حضرت فاطمه علیهاالسلام در این فراز به یکی دیگر از برنامه‌های حیاتبخش دین مبین اسلام اشاره دارد و حکمت آن را تفسیر می‌کند که مراسم سیاسی ـ عبادی حج یکی از مهم‌ترین ارکان جاودانگی این مکتب متعالی است.

ضامن بقای اسلام
وجود مکانهای مقدس و مراکز عبادی، معنوی و زیارتی، همواره در تبلیغ و ثبات دین مبین اسلام نقش به سزایی داشته است. این کانونهای توحید و بندگی و معرفت، محور وحدت مسلمانان و ضامن بقای این آیین آسمانی بوده و هست. در این میان، نقش خانه خدا و مسجدالحرام بیش‌تر از سایر مراکز اسلامی است؛ چرا که همه گروههای اسلامی، بدون در نظر گرفتن گرایشهای خاص خویش، خود را به زیارت این کانون عبادت و مرکز اسلام موظف می‌دانند و همه ساله در شهر مکه خود را به زیارت خانه خدا می‌رسانند. امام صادق علیه السلام در این‌باره می‌فرماید: «لَا یَزَالُ الدِّینُ قَائِماً مَا قَامَتِ الْکَعْبَةُ؛(14) پیوسته دین استوار خواهد بود تا زمانی که کعبه استوار است.»
در سیره امامان معصوم علیهم السلام نیز اهتمام به زیارت خانه خدا از جایگاه والایی برخوردار است. آنان نه تنها خود برای شرکت در این مراسم می‌کوشیدند؛ بلکه به یاران خود نیز دستور می‌دادند تا دیگران را به مراسم عظیم حج ترغیب کنند. به عنوان نمونه، علی بن یقطین، یار وفادار امام کاظم علیه السلام، با اشاره آن حضرت هر ساله دویست و پنجاه الی سیصد نفر را با هزینه خود به حج اعزام می‌کرد و علاوه بر کسب ثواب اخروی، به آن مراسم معنوی رونق بیش‌تری می‌بخشید. (15)

عظمت خانه خدا
حسین بن علی، یکی از دوستان امام ششم علیه السلام به آن حضرت عرض کرد: مردی به من وصیت کرده که اموالش را در راه خدا مصرف کنم، در چه راهی صرف نمایم؟ امام فرمود: در راه حج». عرض کردم: او تعیین نکرده و گفته در راه خدا.
امام فرمود: «اصْرِفْهُ فِی الْحَجِّ فَإِنِّی لَا أَعْلَمُ شَیْئاً مِنْ سَبِیلِهِ أَفْضَلَ مِنَ الْحَج؛ آن را در امور حج مصرف کن؛ چرا که من از راههای خدا چیزی را بهتر از حج نمی‌دانم.» (16)
آری، مکه محور تمام مکاتب توحیدی از زمان حضرت آدم و ابراهیم علیهم السلام تا به امروز بوده است. این مکان مقدس حرم امن خداست و از سوی مسلمانان جهان محل اجتماع سالانه محسوب می‌شود.

پیامهای معنوی حج
شبلی، از عرفای سرشناس، به حج رفته بود و پس از انجام اعمال حج به حضور حضرت سیدالساجدین علیه السلام مشرف شد. امام علیه السلام از وی پرسید: ای شبلی حج گزاردی؟ شبلی: آری، یا ابن رسول الله!
امام علیه السلام: «فَحِینَ نَزَلْتَ الْمِیقَاتَ نَوَیْتَ أَنَّکَ خَلَعْتَ ثَوْبَ الْمَعْصِیَةِ وَ لَبِسْتَ ثَوْبَ الطَّاعَة؟!؛ زمانی که به میقات فرود آمدی، آیا نیّت کردی که جامه معصیت را از خود به درآوری و جامه طاعت بپوشی»؟ شبلی: نه.
امام علیه السلام: زمانی که از جامه خود برهنه شدی، آیا نیّت کردی که از ریا و نفاق برهنه شوی؟ شبلی: نه.
امام علیه السلام: زمانی که غسل کردی، آیا نیت کردی خویشتن را از بدیها و گناهان شستشو دهی؟ شبلی: نه.
امام علیه السلام آیا خویشتن را پاکیزه کردی و احرام بستی و عقد حج بستی؟ شبلی: آری.
امام علیه السلام: زمانی که خود را پاکیزه کردی و عقد بستی، آیا نیّت کردی که آنچه را خداوند متعال حرام کرده است، بر خویشتن حرام کنی؟ شبلی: نه.
امام علیه السلام: زمانی که عقد حج بستی، آیا نیت کردی که هر عقدی را که برای غیر خداوند عزّوجلّ بسته‌ای، بگشایی؟ شبلی: نه.
امام علیه السلام: پس خویشتن را پاکیزه نکرده‌ای و احرام و عقد حج نبسته‌ای!
امام علیه السلام فرمود: آیا داخل میقات شدی و تلبیه گفتی؟ شبلی: آری.
امام علیه السلام: آنگاه که داخل میقات شدی، آیا نیت کردی که به نیت زیارت داخل شوی؟ شبلی: نه.
امام علیه السلام آنگاه که دو رکعت نماز گزاردی، نیّت کردی که به خداوند متعال به بهترین اعمال و بزرگ‌ترین حسنات عباد که نماز است، تقرب جویی؟ شبلی: نه.
امام علیه السلام: آنگاه که تلبیه گفتی، آیا نیت کردی که برای خداوند به هر طاعتی گویا شوی و از معصیت او خود را بازداری؟ شبلی: نه.
امام علیه السلام: پس در میقات داخل نشده‌ای و نماز نخوانده‌ای و تلبیه نگفته‌ای!
سپس امام علیه السلام فرمود: آیا در حرم داخل شدی و کعبه را دیدی و نماز خواندی؟ شبلی: آری.
امام علیه السلام: آنگاه که داخل حرم شدی، آیا نیت کردی که بر خود هرگونه عیب اهل امت اسلام را حرام کنی؟ شبلی: نه.
امام علیه السلام: آنگاه که به مکه رسیدی و کعبه را دیدی و دانستی که آن خانه خدا است، آیا قصد خداوند سبحان کردی و از غیر او بریدی؟ شبلی: نه.
امام علیه السلام: پس نه داخل مکه شدی و نه داخل حرم. سپس امام علیه السلام فرمود: آیا طواف بیت را به جای آوردی و ارکان را مس کردی و عمل سعی را انجام دادی؟ شبلی: آری.
امام علیه السلام: آنگاه که سعی کردی، آیا نیت کردی که از همه گریخته و به سوی خداوند فرار کنی و صدق این نیّت را علّام الغیوب شناخت؟ شبلی: نه.
امام علیه السلام: پس نه طواف بیت کردی و نه سعی بجا آوردی.
سپس امام علیه السلام فرمود: آیا در مقام ابراهیم علیه السلام وقوف کردی و در آن مقام دو رکعت نماز گزاردی؟ شبلی: آری.
امام علیه السلام در این هنگام صیحه‌ای برآورد که نزدیک بود از دنیا مفارقت کند، سپس فرمود: هر کس با حجرالاسود مصافحه کند، با خداوند متعال مصافحه کرده است. دقت کن! ای بنده مسکین! ضایع نکن حرمت کسی را که حرمتش بزرگ است و مصافحه و بیعت با او را با مخالفت و ارتکاب حرام، نقض نکن! پس از آن فرمود: آنگاه که در مقام ابراهیم ایستادی، آیا نیّت کردی که بر انجام هر طاعت بایستی و پشت به هر معصیت کنی؟ شبلی: نه.
امام علیه السلام: آنگاه که در مقام ابراهیم دو رکعت نماز گزاردی، آیا نیّت کردی که چون نماز ابراهیم علیه السلام نماز گزاری و با نمازت بینی شیطان را به خاک بمالی؟ شبلی: نه.
امام علیه السلام: پس در مقام نایستاده‌ای و در آن نماز نخوانده‌ای. پس از آن فرمود: آیا بالای چاه زمزم برآمدی؟ شبلی: آری. امام علیه السلام: آنگاه که بر بالای چاه زمزم برآمدی، آیا نیّت کردی که بر طاعت برآیی و چشمت را از معصیت بپوشانی؟ شبلی: نه. امام علیه السلام: آیا سعی میان صفا و مروه را بجای آوردی و در میان آن دو، مشی و تردّد داشتی؟ شبلی: آری.
امام علیه السلام: در سعی میان صفا و مروه، آیا نیّت کردی که در میان خوف و رجا باشی؟ شبلی: نه. امام علیه السلام: پس نه سعی کردی و نه مشی و تردّد بین صفا و مروه. پس از آن فرمود: آیا از مکه خارج شدی و به منی رفتی؟ شبلی: آری.
امام علیه السلام: وقتی به منی رفتی، آیا نیت کردی که مردم را از زبان و دل و دست خود ایمن گردانی؟ شبلی: نه.
امام علیه السلام: پس به منی نرفتی. بعد از آن امام علیه السلام فرمود: آیا در موقف عرفه وقوف کردی و بر جبل الرحمة برآمدی و خداوند متعال را در جبل‌الرحمة و جمرات با معرفت خواندی؟ شبلی: آری.
امام علیه السلام: در موقف عرفه، آیا معرفت حق سبحانه و تعالی و اطلاع او را بر سرائر و قلب خود شناختی؟ شبلی: نه.
امام علیه السلام: وقتی از جبل‌الرحمة بالا رفتی، آیا نیّت کردی که خداوند هر مؤمن و مؤمنه‌ای را رحمت کند؟ شبلی: ‌نه.
امام علیه السلام: آیا به مزدلفه (مشعر) رفتی و از آنجا سنگ‌ریزه‌ها را از زمین برکندی و بر مشعرالحرام مرور کردی؟‌ شبلی: آری.
امام علیه السلام: آنگاه که در مزدلفه مشی می‌کردی و از آن سنگ‌ریزه‌ها بر می‌کندی، آیا نیّت کردی که هر معصیت و جهل را از خود برکنی و هر علم و عمل را در خود بنشانی؟ شبلی: نه.
امام علیه السلام: وقتی به مشعرالحرام مرور کردی، آیا نیّت کردی که شعایر اهل تقوا و اهل خوف را شعار قلب خود قرار دهی؟ شبلی: نه.
امام علیه السلام: پس در مزدلفه مشی نکردی و آن سنگ‌ریزه‌ها را برنداشتی و به مشعرالحرام مرور نکردی.
پس از آن امام علیه السلام فرمود: در منی نماز گزاردی و رمی جمره کردی و حلق رأس (سر تراشیدن) را انجام دادی و فدیه (قربانی) خود را ذبح کردی و در مسجد خیف نماز خواندی و به مکه بازگشتی و طواف افاضه بجای آوردی؟ شبلی: آری.
امام علیه السلام: آنگاه که به منی رسیدی و رمی جمره کردی، آیا نیّت کردی که به مطلب خود برسی و هرگونه حاجت تو برآورده شود؟ شبلی: نه.
امام علیه السلام: آنگاه که سر تراشیدی، آیا نیّت کردی که از پلیدیها پاک شوی و از هر گناه و بد عاقبتی که بنی آدم را است به درآیی، مثل آن روزی که از مادر متولد شدی؟ شبلی: نه.
امام علیه السلام:‌ آنگاه که در مسجد خیف نماز خواندی، آیا نیت کردی که نترسی،‌ مگر از خداوند و امیدوار نباشی مگر به رحمت او؟ شبلی: نه.
امام علیه السلام: آنگاه که قربانی خود را ذبح کردی، آیا نیّت کردی که طمع را سر بریده و به ابراهیم علیه السلام به ذبح فرزندش اقتدا کنی؟ شبلی: نه.
امام علیه السلام: آنگاه که به مکه بازگشت کردی و طواف افاضه بجای آوردی، آیا نیّت کردی که افاضه (کوچ کردن) به رحمت خدا کنی و به طاعت او بازگشت کرده، به سوی او تقرّب بجویی؟ شبلی: نه.
امام علیه السلام فرمود: پس به منی نرسیدی و رمی جمره نکردی و حلق رأس انجام ندادی و قربانیت را ذبح نکردی و در مسجد خیف نماز نگزاردی و طواف افاضه بجای نیاوردی و به سوی خداوند تقرّب نجستی؛ چه اینکه تو حج نکردی.
پس شبلی از غفلتهای حجّش به ندبه و زاری افتاد و پیوسته آداب حج می‌آموخت تا سال دیگر از روی معرفت و یقین حج بگزارد. (17)

حج، آزمونی بزرگ
حضرت علی علیه السلام در مورد مراسم اسرارآمیز حج می‌فرماید: «أَلَا تَرَوْنَ أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ اخْتَبَرَ الْأَوَّلِینَ مِنْ لَدُنْ آدَمَ علیه السلام إِلَى الْآخِرِینَ مِنْ هَذَا الْعَالَمِ بِأَحْجَارٍ لَا تَضُرُّ وَ لَا تَنْفَعُ وَ لَا تُبْصِرُ وَ لَا تَسْمَعُ فَجَعَلَهَا بَیْتَهُ الْحَرَامَ الَّذِی جَعَلَهُ اللَّهُ لِلنَّاسِ قِیَاماً ؛
آیا مشاهده نمی‌کنید که همانا خداوند سبحان، انسانهای پیشین از آدم علیه السلام تا آیندگان این جهان را با سنگهایی [در مکّه] آزمایش کرد که نه زیان می رسانند و نه نفعی دارند، نه می‌بینند و نه می‌نشوند؟ این سنگها را خانه محترم خود قرار داده و آن را عامل پایداری مردم گردانید.» آن حضرت در ادامه می‌فرماید: «سپس کعبه را در سنگلاخ‌ترین مکانها، بی‌گیاه‌ترین زمینها و کم فاصله‌ترین درّه‌ها، در میان کوه‌های خشن، سنگریزه‌های فراوان و چشمه‌های کم آب و آبادیهای از هم دور قرار داد که نه شتر، نه اسب و گاو و گوسفند، هیچ کدام در آن سرزمین آسایش ندارند.
سپس آدم علیه السلام و فرزندانش را فرمان داد که به سوی کعبه برگردند و آن را مرکز اجتماع و سرمنزل مقصود و باراندازشان گردانند تا مردم با عشق و علاقه و از صمیم قلب به سرعت از میان فلات و دشتهای دور و از درون شهرها، روستاها، درّه‌های عمیق و جزایر از هم پراکنده دریاها به مکّه روی آورند، شانه‌های خود را بجنبانند و گرداگرد کعبه «لا اله الا الله» بر زبان جاری سازند و در اطراف خانه طواف کنند و با موهای آشفته و بدنهای پرگرد و غبار در حرکت باشند. لباسهای خود را که نشانه شخصیّت هر فرد است، درآورند و با اصلاح نکردن موهای سر، چهره خود را تغییر دهند که آزمونی بزرگ و امتحانی سخت و آزمایشی آشکار است برای پاکسازی و خالص شدن که خداوند آن را سبب رحمت و رسیدن به بهشت قرار داد.
اگر خداوند خانه محترمش و مکانهای انجام مراسم حج را در میان باغها، نهرها و سرزمین‌های سبز و هموار و پردرخت و میوه، مناطقی آباد و دارای خانه‌ها و کاخهای بسیار و آبادیهای به هم پیوسته، در میان گندم‌زارها و باغات خرّم و پر از گل و گیاه، دارای مناظری زیبا و پر آب،‌در وسط باغستانی شادی‌آفرین و جادّه‌های آباد قرار می‌داد، به همان اندازه که آزمایش ساده بود، پاداش نیز سبک‌تر می‌شد. اگر پایه‌ها و بنیان کعبه و سنگهایی که در ساختمان آن به کار رفته، از زمرّد سبز و یاقوت سرخ و دارای نور و روشنایی بود، دلها دیرتر به شک و تردید می‌رسیدند و تلاش شیطان بر قلبها کم‌تر اثر می‌گذاشت و وسوسه‌های پنهانی او در مردم کارگر نبود؛ در صورتی که خداوند بندگان خود را با انواع سختیها می‌آزماید و با مشکلات زیاد به عبادت می‌خواند و به اقسام گرفتاریها مبتلا می‌سازد، تا کبر و خودپسندی را از دلهایشان خارج کند و به جای آن فروتنی آورد و درهای فضل و رحمتش را به روی‌شان بگشاید و وسائل عفو و بخشش را به آسانی در اختیارشان گذارد.» (18)

حاجیان حقیقی
ابوبصیر می‌گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: «مَا أَکْثَرَ الْحَجِیجَ وَ أَعْظَمَ الضَّجِیج؛ چقدر حاجی زیاد است و صدای داد و فریاد همه جا را گرفته.» امام علیه السلام فرمود: نه؛ داد و فریاد زیاد است؛ ولی حاجی چقدر کم است. «أَتُحِبُّ أَنْ تَعْلَمَ صِدْقَ مَا أَقُولُهُ وَ تَرَاهُ عِیَانا؛ علاقه‌داری راستی سخن مرا با چشم خود ببینی؟». در این موقع با دست روی دو چشمم کشید و دعایی خواند، بینا شدم. فرمود: اکنون به حاجیها نگاه کن. نگاه کردم، دیدم بیش‌تر مردم به ‌شکل بوزینه و خوک هستند و مؤمن چون ستاره درخشان در شب تار در میان آنها از دور دیده می‌شود. عرض کردم: «مَا أَقَلَّ الْحَجِیجَ وَ أَکْثَرَ الضَّجِیج؛ آری، حاجی کم است و سر و صدا زیاد است.» باز دعایی خواند، دو باره نابینا شدم. ابوبصیر در مورد چشم خود التماس نمود. امام علیه السلام فرمود: ما از بینایی چشم تو مضایقه نداریم؛ امّا بدان! خدا نیز به تو ستم روا نداشته است، آنچه صلاحت بوده، انتخاب کرده. می‌ترسیم مردم نیز فریفته ما شوند و فضل و عنایت خداوند را نسبت به ما فراموش کنند و ما را در مقابل خدا بپرستند، با اینکه بنده او هستیم و از عبادتش سرپیچی نداریم و از فرمانبرداری او خسته نمی‌شویم و تسلیم او هستیم.» (19)

کنیز حضرت زهرا علیهاالسلام و برکات حج
ام ایمن از زنان بسیار بلندمرتبه و عالیقدر صدر اسلام است که همواره در خدمت خاندان نبوت بود. پس از آنکه حضرت فاطمه علیهاالسلام از دنیا رفت، ام ایمن آنچنان ناراحت بود که دیگر نمی‌توانست در مدینه بماند؛ بنابراین عازم مکه شد. در راه در بیابان جحفه، تشنگی بر او غلبه کرد و آبی نیز به همراه نداشت و تشنگی او آنچنان شدید گردید که به حد خطر مرگ رسید. در این لحظه متوجه خدا گردید و با چشمانی اشکبار عرض کرد: «یَا رَبِّ! أَ تُعْطِشُنِی وَ أَنَا خَادِمَةُ بِنْتِ نَبِیِّکَ؛ پروردگار من! آیا مرا تشنه می‌گذاری با اینکه من کنیز دختر پیامبرت (فاطمه) هستم؟» پس از دعا، دلوی پر از آب بهشت بر او نازل شد، از آن آب آشامید و تا هفت سال دیگر تشنه و گرسنه نشد. (20)

روضه از زبان حضرت علی علیه السلام
سلیم بن قیس هلالی می‌گوید: در حلقه‌ای در مسجد رسول خدا صلی الله علیه وآله حاضر شدم که به غیر از سلمان، ابوذر، مقداد، محمّد بن ابی‌بکر، عمر بن ابی‌سلمه، قیس بن سعد بن عباده، همه از بنی‌هاشم بودند. عباس به حضرت علی علیه السلام عرض کرد: به نظر شما، چرا عمر قنفذ را مانند دیگر کارمندانش وادار به پرداخت غرامت نکرد؟
حضرت علی علیه السلام نگاهی به اطراف انداخت. چشمانش پر از اشک شد، پس فرمود: این پاداش ضربه تازیانه‌ای بود که به حضرت فاطمه علیهاالسلام زد، وقتی او از دنیا رفت، اثر این ضربه همچون بازوبندی روی بازوی او بود... (21).
آنکه قدش، فلک از غصه دو تا کرد، منم                آنکه با قامت خم، ناله به پا کرد، منم
آنکه بین در و دیوار، زبی‌یاری خویش                    فضه را از پی‌امداد صدا کرد، منم
آنکه از سوز دل خویش، به ایام شباب                  طلب مرگ زدرگاه خدا کرد، منم!
آنکه جز محنت و آزار زهمسایه ندید                     در عوض باز به همسایه دعا کرد، منم!
آنکه هنگام فداکاری خود در ره دوست                  زودتر محسن شش ماهه فدا کرد، منم!
آنکه با گمشده قبر و بدن مخفی خویش               ظلم را یکسره انگشت نما کرد، منم! (22)

جلسه چهارم

امامت و رهبری
حضرت زهرا علیهاالسلام در فراز دیگری از کلام گهربار خویش می‌فرماید: «وَ طَاعَتَنَا نِظَاماً لِلْمِلَّةِ ، وَ إِمَامَتَنَا أَمَاناً مِنَ الْفُرْقَة؛ خداوند متعال اطاعت از ما (اهل بیت علیهم السلام) را برای ایجاد نظم در میان ملت و امامت ما را برای ایمنی از تفرقه و تشتت [در جامعه] قرار داد.

مقام امامت
منصب امامت همانند نبوت با گزینش و نصب خداوند متعال و با راهنمایی و اعلام رسول خدا صلی الله علیه وآله و یا از طریق امامی که با نص رسول خدا صلی الله علیه وآله منصوب به امامت گردیده است، معین می‌شود؛ چه اینکه مردم توانایی تشخیص و انتخاب امام دارای شرایط ویژه امامت و رهبر جهانی را ندارند؛ زیرا انفاس قدسی انسانهای والا که به مقام خطیر امامت برگزیده می‌شوند و دارای شرایط ویژه امامت می‌باشند، فقط از سوی خداوند قابل شناسایی و درک است.
بجز خدای نداند امام عالم کیست                که قدر گوهر یک دانه گوهری داند
مقام راهبری گر به حق بود، نیکوست           وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند

به همین جهت از روزی که رسول خدا صلی الله علیه وآله مأموریت یافت تا جانشین خود را معین کند و تداوم بخش وظیفه رسالت باشد، در فرصتهای مناسب به معرفی جانشینان دوازده‌گانه خود که برگزیده الهی بودند، پرداخته و بر امامت امیرمؤمنان علی علیه السلام تا امامت حضرت مهدی علیه السلام به طور مکرر و به صورت تصریحی و تلویحی تأکید نمود.
خواجه نصیر الدین طوسی، نظریه‌پرداز بزرگ جهان تشیع در موضوعات کلامی و ... در این زمینه می‌نویسد: «اَلْاِمَامُ لُطْفٌ فَیَجِبُ نَصَبُهُ عَلَی اللهِ تَعَالَی تَحْصِیلاً لِلْغَرَضِ‌؛(23) وجود امام لطف [بر امت] است؛ پس لازم است که خداوند امام را بر [امت] نصب و معین نماید تا غرض حاصل شود.»
آری! با وجود امام، مردم به اطاعت نزدیک و از معصیت دور می‌شوند و اگر امام نباشد، فتنه و فساد برمی‌خیزد و در صورت نصب امام از سوی خداوند، سعادت دین و دنیای انسانها تأمین خواهد شد و این هدف متعالی خداوند و همان معنای سخن حضرت فاطمه علیهاالسلام است که خداوند اطاعت از رهبری اهل بیت علیهم السلام را موجب نظم، و امامت معصومین علیهم السلام را سرچشمه امنیت و وحدت قرار داده است.

تمثیلی روشن برای امامت
روزی جمعی از اصحاب و یاران امام صادق علیه السلام جمع بودند که امام علیه السلام به هشام بن حکم که تازه جوانی بود، رو کرده، فرمود: ای هشام! او پاسخ داد: لبّیک، ای زاده رسول خدا صلی الله علیه وآله. امام فرمود: آیا گزارش نمی‌دهی که با عمرو بن عبید (یکی از علمای بزرگ اهل سنت) چگونه مناظره نمودی؟ عرض کرد: جلالت شما مرا می‌گیرد و شرم می‌دارم و زبانم نزد شما به کار نمی‌افتد که از خود تعریفی کرده باشم! امام علیه السلام فرمود: «إِذَا أَمَرْتُکُمْ بِشَیْ ءٍ فَافْعَلُوا؛ چون به شما امری نمودم، بجای آورید.»
هشام عرض کرد: وقتی خبر مجلس مسجدِ بصره عمرو بن عبید به من رسید، بر من گران آمد؛ به سویش رفته و روز جمعه‌ای وارد مسجد بصره شدم. جماعت بسیاری را دیدم که در اطراف عمرو بن عبید گرد آمده بودند. او جامه پشمینه سیاهی به کمر بسته و عبایی به‌دوش انداخته و مردم از او سؤال می‌کردند، من هم از مردم راه خواستم، به من راه دادند تا در مقابل او نشستم، آنگاه گفتم:
ای مرد دانشمند! من مردی غریبم، اجازه دارم مسئله بپرسم؟ گفت: بپرس! گفتم: شما چشم دارید؟، گفت: پسر جانم! این چه سؤالی است؟ چیزی را که می‌بینی، چگونه از آن می‌پرسی؟! گفتم: سؤال من همین طور است. گفت: بپرس پسر جانم! اگر چه پرسشت احمقانه است. گفتم: شما جواب همان را بفرمایید. گفت: بپرس.
گفتم: شما چشم دارید؟ گفت: آری، گفتم با آن چه‌کار می‌کنید؟ گفت با آن رنگها و اشخاص را می‌بینم. گفتم: بینی دارید؟ گفت: آری، گفتم: با آن چه می‌کنی؟‌گفت می‌بویم. گفتم: دهان دارید؟ گفت: آری. گفتم: با آن چه می‌کنید؟ گفت مزه را می‌چشم. گفتم: گوش دارید؟ گفت: آری،‌ گفتم: با آن چه می‌کنید؟ گفت: با آن صدا را می‌شنوم، گفتم: شما دل دارید؟ گفت: آری، گفتم: با آن چه می‌کنید؟ گفت: با آن هر چه بر اعضا و حواسم درآید، تشخیص می‌دهم.
گفتم: مگر با وجود این اعضا، از دل بی‌نیازی نیست؟ گفت: نه، گفتم: چگونه با آنکه اعضا صحیح و سالم باشد (دیگر چه حاجت به دل داری)؟
گفت: پسر جانم! هر گاه اعضای بدن در چیزی که ببوید یا ببیند یا بچشد یا بشنود تردید کنند، آن را به دل ارجاع دهد تا تردیدش برود و یقین حاصل کند. من گفتم: پس خدا دل را برای رفع تردید اعضا گذاشته است؟ گفت: آری، گفتم: دل لازم است، وگرنه اعضا را یقینی نباشد؟ گفت: آری. گفتم: ای عمرو بن عبید! خدای تبارک و تعالی که اعضایت را بدون امامی که صحیح را تشخیص دهد و تردید را متیقّن کند وانگذاشته، چگونه این همه مخلوق را در سرگردانی و تردید و اختلاف واگذارد و برای ایشان امامی که در تردید و سرگردانی خود به او رجوع کنند قرار نداده؛ در صورتی که برای اعضای تو امامی قرار داده که حیرت و تردیدت را به او ارجاع دهی؟!!
او ساکت شد و جوابی نداد، سپس متوجّه شده وگفت: اهل کجایی؟ گفتم: اهل کوفه. گفت: پس تو همان هشام بن حکم هستی. سپس مرا در آغوش گرفته و بجای خود نشانید و خودش از آنجا برخاست و تا من آنجا بودم، سخن نگفت. در اینجا حضرت صادق علیه السلام خندید. و فرمود: این را چه کسی به تو آموخت؟ عرض کردم: ای زاده رسول خدا! بر زبانم جاری شد. حضرت فرمود: به خدا سوگند این مطالب در صحف ابراهیم و موسی مکتوب است. (24)

دفاع از امامت
محمد بن ابی حذیفه، پسر دایی معاویه بود؛ ولی یکی از یاوران و طرفداران پایدار امام علی علیه السلام به شمار می‌رفت. معاویه به واسطه علاقه‌ای که او به علی علیه السلام داشت، دستگیرش نموده، مدتی او را به زندان انداخت. روزی با اطرافیان خود مشورت کرد که اگر صلاح می‌دانید، این نادان (محمد بن ابی حذیفه) را از زندان خارج کنیم، به سوی خود راهنمایی کرده، امر نماییم علی را سبّ کند و در ضمن از گرفتاری زندان راحت گردد.
همه موافقت کردند. دستور داد او را از زندان بیاورند. وقتی حاضر شد، معاویه گفت: محمد! هنوز وقت آن نرسیده که دست از محبت و پشتیبانی علی برداری و از این گمراهی برگردی؟ نمی‌دانی که عثمان کشته شد، عایشه و طلحه و زبیر به خونخواهی او قیام کردند، چون علی پنهانی مردم را به ریختن خون عثمان وادار کرده بود. ما انتقام خون او را می‌خواهیم بگیریم. محمد بن ابی حذیفه پاسخ داد:
معاویه! تو می‌دانی من از همه خویشان تو به تو نزدیک‌ترم و بهتر از همه به حال تو آشنایی دارم؟ معاویه جواب داد: بله! همین طور است. محمد گفت: پس با این خصوصیات، سوگند به خدا کشنده عثمان را جز تو نمی‌دانم؛ زیرا هنگامی که عثمان تو و امثال تو (افراد ستمگر) را به حکومت منصوب کرد، مهاجر و انصار پیوسته پیشنهاد می‌کردند که شماها را از حکومت عزل نماید و ریشه ظلم را براندازد. او نیز از برکنار کردن شما امتناع می‌ورزید؛ از اینرو، آنچه به او رسید، به واسطه کردار تو و امثال تو بود. طلحه و زبیر نیز از کسانی بودند که مردم را بر کشتن عثمان تحریص می‌نمودند. ای معاویه! خدا را گواه می‌گیرم، از هنگامی که در جاهلیت و اسلام تو را می‌شناسم، هیچ‌گونه تغییری نکرده‌ای و از اسلام و فضائل اخلاقی آن کم‌ترین بهره‌ای نبرده‌ای و ذره‌ای از کردار ناپسندت کاسته نشده است. دلیل گفتارم همین است که مرا به واسطه حب و دوستی علی علیه السلام سرزنش می‌کنی، با اینکه سپاهیان و هواداران امیرالمؤمنین علی علیه السلام همه از مردمان شب زنده‌دار و پیوسته روزه‌گیر و از مهاجرین و انصارند؛ اما اطرافیان تو را مردمانی منافق و دو رو تشکیل داده‌اند. آزادشدگانی که از ترس، اسلام آوردند و بندگانی که از قید بردگی، رهایی یافتند، آنها را تو در دینشان فریب دادی، گوهر ایمانشان را گرفتی، ایشان نیز دنیای تو را پسندیده، از آن راه تو را فریب دادند. آنچه انجام داده‌ای، خودت خوب می‌دانی و آنها نیز آنچه کرده‌اند، خبر دارند!
سوگند به خدا که برای همیشه علی علیه السلام را به خاطر رضای خدا و پیامبرش دوست می‌دارم و تو را به خاطر خدا و پیامبرش دشمن و تا جان در بدن دارم، در این عقیده استوار و ثابت خواهم ماند.
معاویه که از شدت خشم و غضب به خود می‌پیچید، دستور داد او را به زندان برگردانند و آنقدر در زندان نگاه داشتند تا از دنیا رفت. (25)

روضه
در ایام بیماری خدیجه علیهاالسلام که به مرگ وی انجامید، روزی اسماء بنت عمیس به عیادتش آمد. او خدیجه را گریان و ناراحت مشاهده کرد و به او دلداری داده و گفت: تو از بهترین زنان عالم محسوب می‌شوی؛ زیرا تمام اموالت را در راه خداوند بخشیدی. تو همسر رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله هستی و ایشان بارها تو را به بهشت بشارت داده است. با این همه چرا گریان و نگران هستی؟
خدیجه علیهاالسلام فرمود: اسماء! من در این فکرم که دخترم هنگام زفاف به مادر نیاز دارد تا نگرانیها و اسرارش را به مادر بگوید و خواسته‌هایش را به عنوان محرم اسرار مطرح نماید، فاطمه من کوچک است، می‌ترسم بعد از مرگ من کسی نباشد که هنگام عروسی متکفل کارهای وی شود و برایش مادری کند.
اسماء بنت عمیس گفت: ای بانوی من! نگران نباش. من با تو عهد می‌کنم که اگر تا آن موقع زنده ماندم، به جای تو برای فاطمه مادری کنم و نیازهای روحی و عاطفی وی را برطرف نمایم. بعد از وفات خدیجه علیهاالسلام هنگامی که شب زفاف حضرت فاطمه علیهاالسلام فرا رسید، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: همه زنها از اتاق عروس خارج شوند و کسی در آنجا باقی نماند. همه رفتند، اما پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله متوجه شد که هنوز اسماء بنت عمیس در اتاق باقی مانده است. فرمود: آیا نگفتم همه زنان بیرون روند؟ اسماء گفت: چرا یا رسول الله! من شنیدم و قصد مخالفت با فرمایش شما را نداشتم؛ ولی عهد من با خدیجه مرا بر آن داشت که در اینجا بمانم؛ چون با خدیجه پیمان بسته‌ام که در چنین شبی برای فاطمه مادری کنم. حضرت رسول خدا صلی الله علیه وآله با شنیدن این سخن به گریه درآمد و فرمود: تو را به خدا سوگند برای این کار ایستاده‌ای؟ اسماء عرض کرد: آری. پیامبر صلی الله علیه وآله دست به دعا برداشته و برای اسماء بنت عمیس دعا کرد.
همچنین حضرت خدیجه علیهاالسلام در مورد آینده دختر خردسال خویش خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله دغدغه‌هایی را به این ترتیب بیان نمود: یا رسول الله! این دختر من ـ با اشاره به حضرت فاطمه علیهاالسلام ـ بعد از من غریب و تنها خواهد شد. مبادا کسی از زنان قریش او را آزار برساند. مبادا کسی به صورتش سیلی بزند. مبادا کسی صدای خود را بر روی او بلند کند. مبادا کسی با او رفتاری تند و خشن داشته باشد. (26)
امّا نگرانیهای خدیجه علیهاالسلام به واقعیت پیوست و حضرت فاطمه علیهاالسلام غریب و تنها ماند و از منافقان بسیار اذیت کشید و سرانجام در آستانه شهادت قرار گرفت. در آن حال اسماء بنت عمیس طبق عهدی که داشت، در کنارش بود: (27)

بیا بنشین به غمخواری، کنار بسترم اَسما!                     که می‌دانم بود این شام، شام آخرم اَسما!
بیا بنشین و مادروار همدرد دل من شو                           تو می‌دانی که من از کودکی بی‌مادرم اَسما!
دلم چون شمع غم، تنها میان سینه می‌سوزد                 گهی بر کودکان و گه به حال همسرم اَسما!
چو یک دست مرا قنفذ زکار انداخت، بی‌پروا                     حمایت کردم از مولا به دست دیگرم، اَسما!
مرا کشتند مظلومانه نااهلان و می‌دانم                          شود از خون سر چون لاله فرق شوهرم اَسما
پس از من جمع کن این بستر و پیراهن خونین                  که آثاری نبیند دیگر از من، دخترم اَسما! (28)

جلسه پنجم

جهاد و صبر
حضرت زهرا علیهاالسلام در ادامه سخن شریفش می‌فرماید: « وَ الْجِهَادَ عِزّاً لِلْإِسْلَامِ، وَ الصَّبْرَ مَعُونَةً عَلَى اسْتِیجَابِ الْأَجْر؛(29) خدای بزرگ جهاد را مایه عزت اسلام و صبر و پایداری [در برابر مشکلات] را وسیله نیل به اجر الهی قرار داده است.»

اهمیت جهاد
امام علی علیه السلام در مورد اهمیت جهاد در راه خدا می‌فرماید: «فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِیَائِهِ وَ هُوَ لِبَاسُ التَّقْوَى وَ دِرْعُ اللَّهِ الْحَصِینَةُ وَ جُنَّتُهُ الْوَثِیقَةُ فَمَنْ تَرَکَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ وَ شَمِلَهُ الْبَلَاءُ وَ دُیِّثَ بِالصَّغَارِ وَ الْقَمَاءَةِ وَ ضُرِبَ عَلَى قَلْبِهِ بِالْأَسْهَابِ وَ أُدِیلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْیِیعِ الْجِهَادِ وَ سِیمَ الْخَسْفَ وَ مُنِعَ النَّصَف(30)؛ جهاد، دری است از درهای بهشت که خدا به روی گزیده دوستان خود گشوده و جامه تقوا و زره الهی است که حفظ کننده می‌باشد و سپر محکم اوست. هر که جهاد را واگذارد و ناخوشایند داند، خدا جامه خواری بر تن او پوشاند و فوج بلا بر سرش کشاند و در زبونی و فرومایگی بماند. دل او در پرده‌های گمراهی نهان و حقّ از او روی گردان شود؛ به جهت ترک جهاد به خواری محکوم و از عدالت محروم خواهد شد.»

ستایش قرآن از جهادگران
قرآن مجید به طور شایسته‌ای از مجاهدان در راه حق ستایش کرده و بارها به مصادیق آن نیز می‌پردازد: در شأن نزول آیه 23 احزاب آمده است:
یکی از مسلمانان به نام انس بن نضر در جنگ بدر حاضر نبود. بعداً که آگاه شد، خیلی ناراحت گردید که چرا نبوده و در آن جنگ شرکت نکرده است. با خدا عهد و پیمان بست که اگرجنگ دیگری رخ داد، حتماً شرکت کند و تا سرحد شهادت جانبازی نماید تا اینکه جنگ احد پیش آمد و او به عهد خود وفا کرده، در آن جنگ شرکت نمود و هنگامی که گروهی فرار کردند، او همچنان ایستادگی کرد و جنگید تا به شهادت رسید. آنگاه در ارزش کار این شخص فداکار این آیه ‌معروف نازل گردید: «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلًا»؛(31) «در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند، صادقانه ایستادند؛ بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند) و بعضی دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند.»
به این ترتیب انس بن نضر، مطابق این آیه به عنوان منتظران برای ادای پیمان از طرف خدا به شمار آمد. (32)

فضیلت جهاد و شهادت
امام رضا علیه السلام فرمود: روزی امیرالمؤمنین علیه السلام برای مردم خطبه می‌خواند و آنها را به جهاد در راه خدا برمی‌انگیخت. جوانی از میان مردم برخاست و عرض کرد: یا علی! مرا از فضیلت جهادکنندگان در راه خدا با خبر کن. پس علی علیه السلام در پاسخ او فرمود: من و رسول خدا صلی الله علیه وآله در حالی که ایشان بر ناقه غضبای خود سوار بود، در یک ردیف قرار داشتیم؛ در حالی که از غزوه ذات السلاسل باز می‌گشتیم؛ پس من از آن حضرت آنچه را که تو از من سؤال کردی، پرسیدم، پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «إِنَّ الْغُزَاةَ إِذَا هَمُّوا بِالْغَزْوِ کَتَبَ اللَّهُ لَهُمْ بَرَاءَةً مِنَ النَّارِ فَإِذَا تَجَهَّزُوا لِغَزْوِهِمْ بَاهَى اللَّهُ بِهِمُ الْمَلَائِکَةَ فَإِذَا وَدَّعَهُمْ أَهْلُوهُمْ بَکَتْ عَلَیْهِمُ الْحِیطَانُ وَ الْبُیُوتُ وَ یَخْرُجُونَ مِنْ ذُنُوبِهِمْ کَمَا تَخْرُجُ الْحَیَّةُ مِنْ سِلْخِهَا وَ یُوَکِّلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِمْ بِکُلِّ رَجُلٍ مِنْهُمْ أَرْبَعِینَ مَلَکاً یَحْفَظُونَهُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ یَمِینِهِ وَ عَنْ شِمَالِه... وَ یُنَادِی مُنَادِی الْجَنَّةُ تَحْتَ ظِلَالِ السُّیُوفِ فَتَکُونُ الضَّرْبَةُ وَ الطَّعْنَةُ عَلَى الشَّهِیدِ أَهْوَنَ مِنْ شُرْبِ الْمَاءِ الْبَارِدِ فِی الْیَوْمِ الصَّائِفِ؛(33) هنگامی که رزمندگان [در راه خدا] اراده جنگ می‌کنند، خدای دوری از آتش را برای ایشان مقرّر می‌فرماید و هنگامی که برای جهاد [در راه خدا] آماده می‌شوند، خدا به وجود آنها به فرشتگان مباهات و افتخار می‌کند و زمانی که با خانواده خود وداع می‌کنند، دیوارها و خانه‌ها برایشان می‌گریند و در این حال از گناهان خود بیرون می‌آیند، به مانند ماری که از پوست خود بیرون می‌شود و خدای بر هر یک از این مردان مجاهد چهل فرشته می‌گمارد تا او را از روبرو و پشت سر و سمت راست و سمت چپ حفاظت و نگهداری کنند ... در این هنگام منادی فریاد می‌زند: بهشت در سایه شمشیرهاست؛ پس فرود آمدن هر نیزه و ضربت شمشیری بر پیکر شهید آسان‌تر و دلنشین‌تر از نوشیدن آب سرد در روز تابستان می‌باشد.»
با توجه به مطالب فوق، شرح سخن حضرت زهرا علیهاالسلام در مورد جهاد کاملاً واضح و روشن می‌شود.

در فراق فاطمه علیهاالسلام
رسول خدا صلی الله علیه وآله به دختر دلبندش بیش از حد علاقه داشت و آن حضرت، فاطمه علیهاالسلام را آنچنان مورد مهر و محبت قرار می‌داد که موجب شگفتی دیگران می‌شد؛ چرا که فاطمه علیهاالسلام خلاصه وجود پیامبر صلی الله علیه وآله، نسیم آرام‌بخش پدر، کوثر قرآن، سرور بانوان جهان، ریحانه بهشتی، یادگار خدیجه، همسر علی و مادر حسنین بود. وقتی به پیامبر صلی الله علیه وآله گفته شد: شما فاطمه را در آغوش می‌گیری، بسیار می‌بوسی و این همه عطوفت و مهربانی برایش ابراز می‌داری؛ در حالی که به سایر دخترانت این همه اظهار محبت نمی‌کنی؟ رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «نطفه فاطمه از غذاهای بهشتی است؛ من بوی بهشت را از وجود او استشمام می‌کنم.»
وقتی عایشه در مورد علاقه زیاد پیامبر صلی الله علیه وآله به دخترش فاطمه علیهاالسلام اعتراض کرد، حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه وآله فرمود: «ای عایشه! هنگامی که در شب معراج مرا به آسمانها بردند، داخل بهشت شدم. جبرئیل مرا به نزد درخت طوبی برد و از میوه‌های آن درخت خوردم و خداوند متعال از همان میوه‌های درخت طوبی وجود فاطمه را خلق کرد. هر وقت او را می‌بوسم و می‌بویم، بوی دلپذیر درخت طوبی و عطرهای بهشتی به مشامم می‌رسد.»
رسول خدا صلی الله علیه وآله همواره به حضرت زهرا علیهاالسلام می‌فرمود: «یَا فَاطِمَة! إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَیَغْضَبُ لِغَضَبِکِ وَ یَرْضَى لِرِضَاک؛ فاطمه جان! به راستی که خدای تبارک و تعالی به خاطر خشم تو خشم می‌گیرد و به خاطر خشنودی تو خشنود می‌شود.» (34)
اما با این شخصیت چه کردند که حضرت علی علیه السلام او را شبانه دفن کرد؟ امام حسین علیه السلام می‌فرماید: وقتی فاطمه زهرا علیهاالسلام قبض روح شد،‌ امیرالمؤمنین مخفیانه دفنش کرد و موضع قبرش را محو نمود، سپس برخاست و صورتش را به طرف قبر رسول خدا برگرداند و گفت: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ عَنِّی وَ السَّلَامُ عَلَیْکَ عَنِ ابْنَتِکَ وَ زَائِرَتِکَ وَ الْبَائِتَةِ فِی الثَّرَى بِبُقْعَتِکَ وَ الْمُخْتَارِ اللَّهُ لَهَا سُرْعَةَ اللِّحَاقِ بِکَ؛ یا رسول الله! سلام من و سلام دخترت فاطمه بر تو باد، همان دخترت که به زیارت تو آمده و در بقعه تو خوابیده و خدا خواست به سرعت به تو ملحق شود.»
و ادامه داد: «یا رسول الله! از فراق دختر برگزیده تو صبر و شکیبایی من قلیل و اندک شده است، قدرت من از دوری بزرگ‌ترین زنان؛ یعنی فاطمه اطهر ضعیف گردید؛ ولی برای مفارقت تو تأسی نمودن موجب تسلیت من خواهد شد. من تو را به دست خود به خاک سپردم، در صورتی که جان مقدس تو در گلو و سینه من بود. آری، آنچه که در قرآن است، می‌پذیرم و می‌گویم: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُون» یا رسول الله! آن امانتی را که به من دادی، پس گرفته شد! سپرده باز گرفته شد! فاطمه زهرا را بردی یا رسول الله! چقدر این آسمان سبز و زمین غبارآلود در نظر من تیره و تار است!! ‌غم و اندوه من همیشگی گردیده! شب من با بی‌خوابی می‌گذرد! این غم از قلب من خارج نمی‌شود تا آن موقعی که خدا مرا در آن خانه‌ای که تو در آن هستی وارد نماید! در دلم دردی است که آن را جریحه‌دار می‌کند و هم غمی است تحریک کننده! چه زود بود که بین ما جدایی افتاد!! من درد دل خود را برای خدا می‌گویم.
دخترت به زودی تو را از اینکه امت تو متحد شدند و حق او را پایمال نمودند، آگاه خواهد کرد! جریان را از فاطمه‌ات جویا شو و شرح حال را از وی بخواه! چه غم و غصه‌هایی که در دل او جایگزین شدند و نمی‌توانست برای کسی درد دل کند. وی همه آنها را برای تو خواهد گفت. خدا که بهترین حکم‌کنندگان است، حکم خواهد کرد. سلام من بر شما باد! سلامی که به منزله وداع من باشد، نه آن سلامی که شما را ترک نمایم، اگر باز گردم از ملالت و خستگی نیست و اگر نزد قبر تو اقامت گزینم، به علت بدگمانی نیست که خدا به صابرین وعده ثواب داده است.
صبر و شکیبایی مبارک‌تر و نیکوتر است. اگر برای غلبه بر افرادی که بر او مستولی شدند، نبود، بر خود لازم می‌دانستم که نزد قبر تو اقامت گزینم و معتکف گردم و برای این مصیبت بزرگ نظیر زن جوانمرده ناله و فریاد می‌کردم. خدا می‌بیند که دختر تو مخفیانه دفن می‌شود! حق وی غصب شد! از گرفتن ارث ممنوع گردید! در صورتی که از زمان تو تا به حال چندان مدتی نگذشته و ذکر تو متروک نشده است! یا رسول الله! من به خدا شکایت می‌کنم و پیمودن راهی که تو رفتی، برای من بهترین تسلیت است. یا رسول الله! صلوات خدا بر تو و سلام و خوشنودی خدا بر فاطمه اطهر باد.»

 پی نوشت :
(1) مواقف الشیعه، علی احمدی میانجی، مؤسسه نشر اسلامی، ج1، ص480؛ دلائل الامامه، محمد بن جریر طبری، دار الذخائر، قم، ص31؛ بلاغات النساء، احمد بن طیغور، نشر شریف رضی، ص26؛ بحار الانوار، علّامه مجلسی، مؤسسة الوفاء، ج29، ص239.
(2) بقره/3.
(3) امالی صدوق، شیخ صدوق، کتابفروشی اسلامیه، ص 268، مجلس 45.
(4) روزنامه کیهان، شماره 3659.
(5) فقه الرضا علیه السلام، نشر کنگره امام رضا علیه السلام، مشهد مقدس، ص101.
(6) فلاح السائل، سید بن طاووس، نشر انصاری، فصل اول، ص59.
(7) بیت الاحزان، شیخ عباس قمی، نشر دار الحکمه، قم، 1412 ق، ص 176.
(8) غلامرضا سازگار (میثم).
(9) توبه/75 تا 77.
(10) تفسیر نورالثقلین، عبد علی بن جمعه حویزی، نشر اسماعیلیان، قم، 1415،ج2، ص246.
(11) مستدرک الوسائل، محدث نوری، مؤسسه آل‌البیت، قم، ج7، ص46.
(12) داستانهایی از مردان خدا، ملخ.
(13) بحار الانوار،‌ ج 30،‌ صص 348 - 350.
(14) الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ج4، ص271.
(15) وسائل الشیعه، شیخ طوسی، مؤسسه ال البیت علیهم السلام، قم، 1404 ق، ج11، ص21 و رجال کشی، ص434.
(16) معانی الاخبار، شیخ صدوق، نشر جامعه مدرسین، قم، ص167.
(17) مستدرک الوسائل، ج 10، ص172. هزار و یک کلمه، حسن حسن زاده آملی، بوستان کتاب، 1377 ش، ج2، ص428 ـ‌422.
(18) نهج البلاغه/ خطبه 192.
(19) بحارالانوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج46، ص261.
(20) همان، ج43، ص 44.
(21) همان، ج 30، صص 302 ـ 303.
(22) غلامرضا سازگار( میثم).
(23) کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، علامه حلی، نشر اسلامیه، ص284.
(24) الاحتجاج علی اهل اللجاج، احمد بن علی طبرسی، نشر مرتضی، 1403، ج2، ص367.
(25) منتهی الامال، شیخ عباس قمی، نشر اسلامیه، تهران، ج1، ص214.
(26) اعیان الشیعه، محسن امین،‌نشر دار التعارف، ج1، ص 380. شجره طوبی، شیخ محمد مهدی حائری، نشر حیدریه، نجف، ج2، ص334.
(27) وسائل الشیعه، ج2، ص 534.
(28) سید تقی قریشی (فراز).
(29) بحارالانوار، ج29،‌ ص223.
(30) نهج البلاغه/خطبه 27.
(31) احزاب/23.
(32) تفسیر نمونه، ج17، ص246.
(33) صحیفة الرضا علیه السلام، ص93.
(34) علل الشرایع، شیخ صدوق، نشر داوری، قم، ج1، ص183. و تفسیر عیاشی، ج2، ص212. و دلائل الامامه، ص52.

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 115.