تاریخ ارسال:ش, 1396/12/12 - 22:48 شناسه: 405

مقام و منزلت زن

مقام و منزلت زن
یکى از سیره هاى مهم رسول خدا صلى الله علیه و آله که به عمل نزدیک تر است و بیشتر مورد ابتلاست، محبت و احترام به خانم هاست. من گمان نمى کنم کسى در عالم مانند پیامبر خدا به خانم ها محبت مى ورزیده و به آن ها احترام مى کرده است...

مقام و منزلت زن

رسول اکرم صلى الله علیه و آله : «حُبِّبَ إلىَّ مِنَ الدُّنیا ثَلاثٌ النِّساءُ وَ الطّیبُ وَ قُرَّةُ عَینى فى الصَّلاةِ» ؛ سه چیز از دنیا محبوب و مورد علاقه من شده است: زنان، عطر و نور چشم من در نماز است.(بحارالأنوار، ج 73، ص 141، ح 8)

فضیلت صلوات بر پیامبر

یک وقتى دیدند که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم بسیار متبسم و خندان اند. طبیعى است که آدم عاقل خنده و گریه اش دلیلى دارد. کسى پرسید: یا رسول اللّه، چرا خندان هستید؟ فرمود: خداى متعال به من وحى فرمود: اى پیغمبر، هر کس بر تو صلوات بفرستد، من بر او ده مرتبه صلوات مى فرستم. هر کس به تو سلام کند، من به او ده مرتبه سلام مى کنم. خیلى عجیب است! پیغمبر پیش خدا چقدر عزیز است که اگر کسى به این عزیز خدا یک مرتبه درود بفرستد، خدا بر او ده مرتبه درود مى فرستد و اگر کسى یک بار سلام کند، خدا بر او ده بار سلام مى کند!

«مَنْ صَلّى عَلىَّ مَرَّةً صَلَّى اللّهُ عَلَیهِ عَشْرَاً وَ مَنْ صَلّى عَلَىَّ عَشْراً صَلَّى اللّهُ عَلَیهِ مِائَةَ مَرَّةٍ وَ مَنْ صَلّى عَلَىَّ مِائَةَ مَرَّةٍ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ اَلْفَ مَرَّةٍ وَ مَنْ صَلّى عَلَىَّ اَلْفَ مَرَّةٍ لا یُعَذِّبُهُ اللّهُ فِى النّارِ اَبَداً»؛[1] هر کس یک مرتبه بر من صلوات بفرستد، خداوند ده مرتبه بر او صلوات مى فرستد و هر کس ده مرتبه بر من صلوات بفرستد، خداوند صد مرتبه بر او صلوات مى فرستد. و هر کس هزار مرتبه بر من صلوات بفرستد، خداوند هرگز او را در آتش عذاب نخواهد کرد.

جایگاه زنان در جاهلیت

یکى از سیره هاى مهم رسول خدا صلى الله علیه و آله که به عمل نزدیک تر است و بیشتر مورد ابتلاست، محبت و احترام به خانم هاست. من گمان نمى کنم کسى در عالم مانند پیامبر خدا به خانم ها محبت مى ورزیده و به آن ها احترام مى کرده است.

شما تاریخ را نگاه کنید، چه ظلم ها و اجحاف هایى که به دخترها و همسرها و مادرها و خانم ها شده است! چقدر از بانوان به عنوان برده استفاده شده است! اى کاش به همین اکتفا مى شد! آیا مى توان تصور کرد که پدرى طفل معصوم خودش را زنده زنده در قبر بگذارد! اگر این مطالب در قرآن نبود، مى گفتیم شاید افسانه و ساختگى باشد، شاید مبالغه و گزافه گویى باشد، ولى چه کنیم که در قرآن آمده است!

شما ببینید پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله این سیره را در چه زمانى پیاده مى کردند! در زمانى که بیشترین ظلم به دخترها و خانم ها مى شد. در زمانى که به فرموده قرآن:

«وَ اِذا بُشِّرَ اَحَدُهُمْ بِالاْنْثى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظیمٌ یَتَوارى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَبِهِ اَیُمْسِکُهُ عَلى هَوْنٍ اَمْ یَدُسُّهُ فِى التُّرابِ اَلا ساءَ ما یَحْکُمونَ»؛[2]هرگاه به یکى از آن ها بشارت دهند که دختر نصیب تو شده است، صورتش (از فرط ناراحتى)سیاه مى شود و به شدت خشمگین مى گردد. به خاطر بشارت بدى که به او داده شده است، از قوم و قبیله خود متوارى مى گردد (و نمى داند که) آیا او را با قبول ننگ نگه دارد، یا در خاک پنهانش کند؟! چه بد حکم مى کنند!

در جزیرة العرب، در زمان جاهلیت، فضا این طور بود که یک جمعى نشسته بودند.یک نفرى مى آمد و به کسى مى گفت: خانم شما زاییده است. مى پرسید: چه زاییده است؟ مى گفت: دختر. بنا به فرموده قرآن با شنیدن این خبر صورتش سیاه مى شد و از شدت ناراحتى دختردار شدن، رنگش مى پرید. از مجلس مردها جدا مى شد و در گوشه اى مى خزید. گویى این بدترین خبر زندگى اوست. بعد فکر مى کرد که چه خاکى باید بر سرش کند. مى گفت دو راه دارم: یا این که دخترم را با خفت و خوارى نگه دارم و بزرگش کنم و یا این که با دست خودم زنده زنده در قبر بگذارمش. واقعاً گفتنش هم سخت است!

الآن در بعضى از جوامع این گونه است. شاید در ایران ما هم باشد. وقتى مى گویند: فرزند پسر است، هورا مى کشند و شادى مى کنند. اما اگر دختر باشد، لب و لوچه شان آویزان و غمگین مى شوند. متأسفانه این افکار و اعتقادات جاهلیت در بعضى از خانواده ها وجود دارد.

امام سجاد علیه السلام هر وقت فرزنددار مى شدند، نمى پرسیدند دختر است یا پسر. مثل ما حساسیت به خرج نمى دادند. مى فرمودند: آیا سالم است؟ اگر سالم بود، خدا را شکر مى کردند.[3]

در تاریخ آمده است : چند نفر به محضر پیامبر خدا آمدند و گفتند: ما از این کارها کرده ایم. یکى از آن ها هم خلیفه دوم بوده است. از اول هم خشن بوده است. ابن ابى الحدید معتزلى مى گوید: من نمى دانم چه سرّى است که طرفداران حضرت امیر علیه السلام اهل محبت و عاطفه و احساس هستند، ولى طرفداران خلیفه دوم خشن اند. شما الآن هم که به مدینه مى روید، در اطراف قبر پیامبر صلى الله علیه و آله ، خشونت آن ها را مشاهده مى کنید.

اما امیرالمؤمنین علیه السلام به قاتل خودش، ابن ملجم هم ترحم مى کند؛ چون اسیر است. ما او را لعن مى کنیم. به قول عوام خدا جاى حق نشسته است، حسابشان را مى رسد، اما؛ «چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا»

ابن ملجم اشقى الاخرین بود. وقتى اسیر شد، امام حسن علیه السلام به امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کرد: این کسى است که پشت ما را شکسته است. حضرت فرمود: فرزندم، ما خانواده رحمت و مغفرت هستیم. نمى بینى که چشمانش چطور در حدقه مى گردد و وحشت زده است!فرمود: نگاه کن، این قابل ترحم است![4] اگر کسى دلش به رحم آمد، خیلى به خودش ایراد نگیرد. خیلى عجیب است! البته خدا، کار خودش را مى کند. خدا یک وظیفه دارد، ما هم یک وظیفه.

اوج قساوت و سنگدلى

قیس بن عاصم در ایام جاهلیت از اشراف و رؤساى قبائل بود. پس از ظهور اسلام ایمان آورد. وى در سنین پیرى به منظور جست و جوى راه جبران خطاهاى گذشته، به حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله رسید و گفت: درگذشته جهل، بسیارى از پدران را بر آن داشت که با دست خود دختران بى گناه خود را زنده به گور سازند. من دوازده دخترم را در جاهلیت به فاصله نزدیک به هم زنده به گور کردم. سیزدهمین دخترم را زنم به دور از چشم من زایید و چنین وانمود کرد که نوزاد مرده به دنیا آمده، اما در پنهانى او را نزد قوم خود فرستاد.

سال ها گذشت تا روزى ناگهان از سفرى بازگشتم، دخترى خردسال را در خانه ام دیدم. چون شباهتى به فرزندانم داشت، به تردید افتادم و بالاخره دانستم او دختر من است.بى درنگ دختر را که زار زار مى گریست، کشان کشان به نقطه دورى بردم و از ناله هاى او متأثر نمى شدم و زنده به گورش کردم. وقتى عاصم به عمل پلید خودش اعتراف مى کرد، چشمان پیامبر خدا صلى الله علیه و آله پر از اشک شد و فرمود: «مَنْ لا یَرْحَمُ لا یُرْحَمُ»؛[5] هر که رحم نداشته باشد، بر او رحم نخواهد شد.

البته عده اى نیز نوزادان دختر را مى خریدند و از مرگ نجات مى دادند. از آن جمله صعصعة بن ناجیه، جد فرزدق شاعر است. او به رسول خدا صلى الله علیه و آله گفت:360 دختر را از این راه نجات داده ام.[6]

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در چنین شرایطى که بدترین اهانت ها و اذیت ها به دختران و زنان مى شد، چنین سیره و سنتى را پایه گذارى کردند.

منزلت فاطمه زهرا علیهاالسلام

خداوند براى پیامبر اسلام که اول شخصیت عالم هستى است، یک دختر به یادگار مى گذارد. حاج آقا دولابى مى فرمودند: در آیه شریفه «وَ ما اَرْسَلْناکَ اِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ»[7] مراد از رحمت، حضرت زهرا علیهاالسلام است که خدا به پیامبرش مرحمت فرموده است.

چنان که در حدیث کسا مى خوانیم: چهار شخصیت بزرگ عالم اسلام؛ شخص پیامبر و امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین علیهم السلام میهمان یک خانم هستند. و او فاطمه زهرا علیهاالسلام است. پیغمبر احساس ضعف مى کند، به چه کسى پناه مى برد؟ به یک خانم.«اِنّى اَجِدُ فى بَدَنى ضُعْفاً ؛ من در بدنم احساس ضعف مى کنم.» و فاطمه علیها السلام چه پاسخ زیبایى مى دهند: «أُعیذُکَ بِاللّهِ یا اَبَتاهُ مِنَ الضُّعْفِ»؛ یعنى شما را در پناه خدا قرار مى دهم.

حضرت زهرا علیها السلام تجسم توحید و «لا اله الا اللّه » است.در واقع پیغمبر صلى الله علیه و آله به خدا پناه برده است. او مظهر توحید است و مى گوید: من تو را در پناه خدا در مى آورم. محور حدیث کسا یک خانم است. ببینید پیامبر خدا براى این خانم چقدر احترام قائل است. اگر خداوند به ما دختر داده است، باید او را شکر کنیم.

مظهر عواطف و احساسات

چه بسا دخترانى که از پسرها بسیار ارزشمندتر و براى عاقبت به خیرى پدر و مادر بهترند. امام صادق علیه السلام فرمودند: «اَلْبَناتُ حَسَناتٌ وَ الْبَنُونَ نِعْمَةٌ، فَالْحَسَناتُ یُثابُ عَلَیْها وَ النِّعْمَةُ یُسْأَلُ عَنْها»؛[8] دختران حسنه هستند و پسران نعمت. براى حسنات پاداش داده مى شود و از نعمت سؤال مى شود.

پسر نعمت است، تو باید آن را حفظ کنى و از تو درباره آن بازخواست مى شود؛ چون خداوند فرموده است: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئذٍ عَنِ النَّعیمِ»؛[9] آن گاه در آن روز «همه شما»از نعمت هایى که داشته اید بازپرسى خواهید شد.

اما دختر حسنه است و خداوند براى حسنه به ما پاداش مى دهد. دختر رحمت است و رحمت انسان را حفظ مى کند. عاطفه و احساسى که در دختر است، در پسر نیست. برخى افراد از خدا مى خواهند که دخترى به آن ها بدهد تا در تشییع جنازه و پاى جنازه آن ها گریه کند. اول گمان کردم که این از حرف هاى عوام است، بعد دیدم این روایت است. حضرت ابراهیم علیه السلام دختر نداشت. از خداى متعال درخواست کرد: خدایا، به من دختر بده که بعد از مردن من به من رقت کند تا رحمت تو به من جلب شود.[10]

دقت کرده اید که معمولاً پدرى که فوت کند، پسر مى گوید: من الآن مغازه و ماشین بابا را مى گیرم. شاید گوشه دلش هم شاد باشد که دم و دستگاه و پول و کارخانه و دارایى پدر به او مى رسد؛ اما دخترها معمولاً این طور نیستند. یعنى آن دلسوزى که در دختر هست، قطعاً در پسر نیست. آن احساس و عاطفه و محبتى که در بعضى از تشییع جنازه ها از دختر مى بینیم، از پسر نمى بینیم. پسرها در تشییع جنازه، به دنبال مراسم، آبرودارى و تشریفات هستند، ولى دختر از سوز دل گریه مى کند.

در یکى از این تشییع جنازه ها دیدم که دخترى با سوز گریه مى کرد، به طورى که همه را به گریه انداخت. مى گفت: اى خدا، یک وقت باباى مرا عذاب نکنى و فشار قبر به او وارد نکنى! دیدم این دختر با این ناله هایش رحمت آسمان و زمین را جلب مى کند.پسر بعید است از این هنرها داشته باشد. اگر دختر دارید قدرش را بدانید و اگر ندارید از خدا بخواهید به شما مرحمت کند که دختر رحمت است و جلب رحمت مى کند.

دوست داشتنى هاى دنیا

حدیثى از پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله نقل شده است که بسیار مهم و قابل توجه و تأمل است. آن حضرت مى فرمایند: «حُبِّبَ إِلَىَّ مِنَ الدُّنْیا ثَلاثٌ النّساءُ وَ الطّیبُ وَ قُرَّةُ عَینى فِى الصَّلاة»ِ؛[11]سه چیز از دنیا محبوب و مورد علاقه من واقع شده است: زنان، عطر و نور چشم من در نماز است.

اولین شخصیت عالم هستى و فخر همه انبیا و اولیاى الهى مى فرماید: سه چیز از این دنیا در دلم جا باز کرده و مورد علاقه من واقع شده است. یکى از آن سه چیز محبت زن هاست. وقتى این محبت براى پیامبر خدا باشد، براى همه هست؛ یعنى این محبت با وجود یک مؤمن گره خورده است. محبت زن ها، یعنى این که آن ها را دوست داشته باشید.

در باب نکاح روایاتى به این مضمون داریم که دوست داشتن زنان را نشانه ایمان و محبت اهل بیت علیهم السلام دانسته است. در بعضى از این روایات دوست داشتن شیرینى نیز به آن اضافه شده است. از امام صادق علیه السلام روایت شده است: «کُلُّ مَنِ اشْتَدَّ لَنا حُبًّا اَشْتَدَّ لِلنِّساء حُبّاً وَ لِلْحَلْواء»؛[12] هر کس محبتش به ما اهل بیت زیاد گردد، محبتش به زنان و شیرینى زیاد مى گردد.

حلاوت مؤمن

معمولاً آدم هاى محبتى طبعشان به شیرینى مایل تر است. آدم هاى تند بیشتر به ترشى علاقه دارند. در روایات فراوانى آمده است که اهل ایمان و اهل ولایت شیرین طبع اند. فرمودند: ما شیرینى را زیاد دوست داریم. امام حسین علیه السلام شکر زیاد انفاق مى کردند. پرسیدند: چرا این قدر شکر انفاق مى کنید؟ فرمودند: چون من به شیرینى زیاد علاقه دارم و خدا فرموده است: «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبّونَ»؛[13] هرگز به(حقیقت) نیکوکارى نمى رسید مگر از آنچه دوست مى دارید (در راه خدا) انفاق کنید.

در روایتى از رسول خدا صلى الله علیه و آله آمده است: «اَلْمُؤْمِنْ عَذْبٌ یُحِبٌ الْعُذُوبَةَ وَ الْمُؤْمِنْ حُلْوٌ یُحِبُّ الْحَلاوَةَ»؛[14]مؤمن خود گواراست و گوارا را دوست دارد. و مؤمن شیرین است و شیرینى را دوست دارد.

امام صادق علیه السلام نیز فرمود: «اِنّا وَ شیعَتَنا خُلِقْنا مِنَ الْحَلاوَةِ فَنَحْنُ نُحِبُّ الْحَلواءَ»؛[15] ما و شیعیانمان از شیرینى خلق شده ایم؛ از این رو شیرینى را دوست داریم. یعنى مؤمن تلخ و تند و ترش و بد مزه نیست، بلکه شیرین و خوشمزه و گواراست.

پی نوشت:

[1]جامع الاخبار، ص 58 ، فصل28؛ بحارالأنوار، ج 91، ص 63 ، ح 52 .

[2]سوره نحل، آیه 58 ـ 59 .

[3]کانَ عَلِىُّ بْنُ الْحُسَینِ علیهماالسلام اِذا بُشِّرَ بِوَلَدٍ لَمْ یَسْألْ ذَکَرٌ هُوَ اَوْ اُنْثى حَتّى یَقُولَ اَسَوِىٌّ فِاذا کان سَوِیًّا قالَ: اَلْحَمْدُللّه ِِ الّذى لَمْ یَخْلُقْ مِنّى شَیْئاً مُشَوَّهاً.تهذیب، ج 7، ص 439، ح 1754؛ بحارالأنوار، ج 101، ص 123، ح 68.

[4]منتهى الآمال، ج 1، ص333.

[5]تفسیر نمونه، ج 11، ص273 ؛ یکصد موضوع، 500 داستان، ج 1، ص 188.

[6]اسدالغابة فى معرفة الصحابة، ج 2 ، ص 404 .

[7]ما تو را جز رحمت براى جهانیان نفرستادیم. سوره انبیاء، آیه 107.

[8]من لا یحضره الفقیه، ج3، ص 481، ح 4692؛ بحار الانوار، ج 101، ص 90، ح 3.

[9]سوره تکاثر، آیه 8 .

[10]قال الصادق علیه السلام: اِنّ اِبْراهیمَ سَأَلَ رَبَّهُ اَنْ یَرْزُقَهُ بِنْتاً تَبکیهِ و تَنْدُبُهُ بَعْدَ مَوْتِهِ. کافى، ج 6 ، ص 5 ؛ بحارالأنوار، ج 101، ص 99، ح 76.

[11]بحارالأنوار، ج 73، ص141، ح 8 .

[12]مستطرفات، ص 636؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 227، ح 20 ؛ وسائل الشیعة، ج 14، ص 11، ح 24933.

[13]سوره آل عمران، آیه 92؛ تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 363، ح 236 .

[14]محاسن، 2، ص 408؛ وسائل الشیعة، ج 17، ص 218، ح 2.

[15]الکافى، ج 6 ، ص 321 ؛ بحارالأنوار، ج 63 ، ص 285، ح 3

کلمات کلیدی: